حرف « ز »
1 - زحمت آن حضرت عليه السّلام در راه دين خدا
از مطالبى كه درباره جهاد و جنگ آن حضرت با دشمنان و كافرين گذشت ، اين معنى به دست مىآيد ، و نيز امور ديگر كه بر اين معنى دلالت كند ، در باب صبر آن حضرت ، و قتل كافرين و غير اينها خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .
2 - زهد آن حضرت عليه السّلام
در كافى به سند خود از حمّاد بن عثمان روايت كرده كه گفت : در محضر منور حضرت ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام بودم ، مردى به آن جناب عرضه داشت : « أصلحك اللّه ! ياد كردهاى كه على بن ابى طالب عليهما السلام لباس خشن و زبر مىپوشيد ، لباس چهار درهمى به تن مىكرد و امثال اينها . . .
و حال آنكه لباس نو در بر تو مىبينم ؟ فرمود : على بن ابى طالب عليهما السّلام در زمانى آنطور لباس مىپوشيد كه انگشتنما و مورد انكار مردم نبود ، ولى اگر امروز مثل آن لباس پوشيده شود انگشتنما مىشود . پس بهترين لباس هرزمان لباس همان زمان است مگر اينكه وقتى قائم ما اهل البيت عليهم السّلام بپاخيزد لباسهاى على عليه السّلام را دربرمىكند و روش او را پيش مىگيرد . « 1 »
مىگويم : شايد منظور امير المؤمنين على عليه السّلام همين باشد ، در عبارتى كه به ابو عبد اللّه جدلى فرموده است كه : آيا خبر ندهم تو را به أنف و عين مهدى ؟ عرضه داشت : آرى ! پس آن حضرت دست به سينهء خود زد و فرمود : من .
زيرا كه أنف به معنى سيّد و آقا در امور است ، و عين به معنى آن است كه مثل خود شىء باشد . پس آن حضرت انف مهدى است يعنى مقتداى او در افعالش و عين او ، انگار خود اوست در زهد و عبادت و شيوه و شجاعت و ساير خصوصيات و ويژگىهاى آن حضرت . و اين استعمال شايع و متعارف است كه در محاورات و گفتگوهاى معمولى نيز راه دارد . مثلا به چيزى كه شباهت كاملى به چيز ديگر دارد ، مىگويند : اين عين آن است . و امّا اينكه انف در لغت عرب به معنى سيّد و مقتدى باشد در گفتهء شاعر شاهد دارد كه گفته :
« قوم هم الأنف و الأذناب غيرهم . . . » ؛ قومى كه انف و مقتدا هستند و دنبالهگان غير آنان مىباشند .
هامش
( 1 ) . كافى : 1 / 411 .