چنانكه ملاحظه شد با اين تحليل كه در معنى كلام صورت گرفت ، كلام نيز به قدرت حق متعال ارجاع مىشود و ضرورتى ندارد كه آن را از قدرت جدا بدانيم . از اين گذشته ، تمامى معانى وجودى را ، حتى اگر در ماده فرو رفته باشد و با نقص و عدم از جهات مختلف پوشيده شده باشد ، مىتوان با حذف نقائص و جنبههاى عدمى آن ، به يكى از صفات ذاتى حقتعالى ارجاع كرد . « 1 »
حال اگر اعتراض شود كه اين حكم در مورد شنوايى و بينايى نيز صادق است ، چون اين دو معنى هم در حقيقت دوگونه علم است ، به چه دليل آنها را به قدرت ارجاع نكرديد و دو صفت جداگانه بهشمار آورديد ؟
گوييم : صفات سميع و بصير در قرآن مجيد و سنّت نبوى آمده ، ليكن در مورد كلام در كتاب خدا جز بهعنوان صفتى از صفات فعل ، چيزى نيامده است .
فصل هفدهم : عنايت الهى نسبت به خلق ، و اينكه نظام هستى بهترين و استوارترين نظام ممكن است
هر فاعل علمى كه علم او در به كمال رسيدن فاعليّت او مؤثّر باشد ، از آن جهت كه ناقص است و از طريق فعل خود رفع نقص و كسب كمال مىكند ، طبعاً نهاد ذاتى او چنين است كه هرگاه نسبت به كمالى كه در پى آن است نياز بيشترى احساس كند بر كوشش و تلاش خود در فعل مىافزايد و بدان توجه بيشترى مىكند و مىكوشد كه
هامش
( 1 ) . چنانكه ملاحظه گرديد ، مؤلّف رحمه الله على رغم آن همه جدال و خصومت كه سالها بلكه چندين قرن ميان متكلّمين بر سر مسئلهء كلام و كلام اللَّه جريان داشت ، آن را در يك تحليل دقيق عقلى ، به صفت قدرت ارجاع كرد ، و در مورد اراده نيز با آنكه در آثار گذشتگان بحثهاى مفصلى در مورد آن به عمل آمده ، با همين تحليل صحيح ، مسئله را فيصله داد .
همچنان كه مؤلّف رحمه الله اشاره كرده است در مورد هر يك از كمالات وجودى و حقايق جهان هستى ، اگر تحليل دقيق به عمل آيد و از جنبههاى عدمى مبرّا گردد براى آن مىتوان مرجعى در حقتعالى و صفات او يافت و اين اختصاص به كلام يا اراده يا معانى ديگر ندارد ، چون همهء كمالات وجودى در ذات او جمع است