عكس نقيض قضيهء « هر هويتى كه چيزى از آن سلب شود مركب است » چنين خواهد بود كه : ذاتى كه بسيط الحقيقه باشد هيچ كمال وجودى از آن سلب نمىشود .
واجب بالذات وجود سره است كه هيچ راهى براى عدم به ذات او نيست و هيچ كمالى از او مسلوب نيست ، زيرا هرگونه كمال وجودى ممكن ، معلول و پرتوى از فيض علت است و علل در نهايت به واجب بالذات ختم مىشود و بخشندهء يك چيز ، خود فاقد آن نتواند بود . بنابراين ذات متعال او واجد همهء كمالات وجودى است بدون آنكه عدم در او راه داشته باشد ، يعنى حقيقت ذات واجب بسيط محض است و چيزى از آن قابل سلب نيست و اين مطلوب ماست . « 1 »
اكنون اگر گفته شود : خداوند متعال نيز داراى صفات سلبى است و برهان نيز بر اين امر قائم است ؛ چنانكه گوييم : او جسم نيست ، جوهر نيست ، عرض نيست و غيره .
پاسخ اين است كه : صفات سلبيّه كلًاّ به سلب نقائص و نيستىهاى او باز مىگردد و سلب سلب ، وجود است و نفى نيستى ، هستى است و نفى نقص ، كمال است .
حال اگر گفته شود لازمهء اين سخن آن است كه حمل بين واجب متعال و همهء چيزها و هر كمال وجودى درست باشد ، و لازمهء اين امر يكى دانستن واجب تعالى با ممكنات است كه ذات مقدّسش از آن منزّه است و بر خلاف ضرورت عقل نيز هست .
گوييم : هرگاه لازمهء آن سخن چنين نيست . چه ، اگر وجودهاى ممكن بر او به حمل شائع حمل گردد ، از آنجا كه ممكنات داراى دو جهت ايجاب و سلب و كمال و نقص
هامش
( 1 ) . اين بيان همان اصل معروف صدرايى « بسيط الحقيقة كل الاشياء » است و چنانكه ملاحظه شد ، مبتنى بر اين است كه هر موجودى كه بتوان چيزى يا چيزهايى از او سلب كرد به همان نسبت در وجود خود ناقص است . پس آنچه بيشتر صفت سلبى داشته باشد ناقصتر و آنچه كمتر بتوان چيزى از او سلب كرد كاملتر است . مراتب مشكّك وجود بر حسب همين كمال و نقص از پايينترين تا بالاترين ، كه مرتبهء واجب بالذات و اتم و اكمل است ، ترتب يافته ، و آن مرتبه به سبب بساطت و اطلاق و عدم تناهى ، همهء چيزهاست