يكى از عوالم سهگانه ، عالم ماده و قوه است . دوم ، عالم تجرّد از ماده است كه به جز اصل ماده ، آثار آن از شكل و مقدار و وضع و غيره را به همراه دارد . يعنى در اين عالم همهء صورتهاى جسمانى و اعراض و اشكال و هيأتهاى گوناگون وجود دارد ، جز ماده كه حامل قوه است و آن را عالم مثال و عالم برزخ نيز مىنامند چون واسطهء بين عالم ماده و عالم تجرّد عقلى است .
عالم مثال را به مثال اعظم كه قائم به نفس خويش است و مثال اصغر كه قائم بر نفس انسانى است ، و نفس در آن به هر نحو كه بخواهد بر حسب انگيزهها و دواعى مختلف تصرّف مىكند و گاه صورتهاى حقيقى نيكو و گاه صورتهاى غيرحقيقى از آن ايجاد مىكند ، تقسيم كردهاند .
سوم ، عالم تجرّد كامل از ماده و آثار مادى ، كه آن را عالم عقل گويند .
عوالم سهگانه به ترتيب طولى تنظيم يافته ، بالاترين و قوىترين و متقدمترين آنها از حيث وجود و نزديكترين آنها به مبدأ اول ، تعالى و تقدّس ، عالم عقول مجرّد است كه فعليت تامّ دارد و منزه از نقصانهاى مادى و قوه است .
پس از عالم عقول ، عالم مثال قرار دارد كه مجرّد از ماده است ليكن آثار ماده را به همراه دارد ، و پس از عالم مثال ، عالم ماده است كه جايگاه نقص و شرّ و امكان و قوه است و علم به هيچ چيز آن تعلّق نمىيابد مگر از طريق وجود مثالى و عقلى آن ، چنانكه پيش از اين گفته شد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بر اساس آنچه قبلًا گفته شد ، علم فقط از طريق حضور عين وجود و نفس ذات شىء براى عالم حاصل مىشود و اين امر ميسر نيست مگر آنكه بين عالم و معلوم اتّحاد برقرار شود ؛ و بين ماده و نفس هيچگاه اتّحاد برقرار نمىشود ، زيرا ماده و آنچه در حيطهء زمان و مكان است هرگز با خود يا امر غيرمادى يكى نخواهد شد . جهان ماده جهان كثرت و غيبت است و حضور يك ذره نيز براى ذرّهء ديگر ممكن نيست . پس علم انسان به اشياء خارجى از طريق اتحاد نفس با وجود مثالى يا عقلى آنها صورت مىگيرد كه اتّحاد با آن ممكن است . نفس از طريق خيال و احساس ، خود را به ماده نزديك مىسازد تا موجود مادى را بهصورت مادى احساس نمايد و گرنه به محض حضور مثالى و عقلى آن ، علم تحقق مىيابد ، هر چند مجمل باشد