متقدّم و متأخّر در وجود امكانپذير باشد ، مانند تقدّم علت ناقصه بر معلول آن ، و قسم ديگر آنچه اجتماع متقدّم و متأخّر در آن ممكن نباشد ، مانند اجزاء متقدّم و متأخّر زمان كه با يكديگر جمع نمىشوند .
ملاك در تقدم و تأخّر به عليت ، اشتراك علت تامّه و معلول آن است در واجب بودن وجود ، با توجه به اينكه وجوب وجود براى علت - كه متقدّم است - وجوب ذاتى است و وجوب معلول - كه متأخّر است - وجوب غيرى است .
ملاك تقدم و تأخّر به تجوهر ، اشتراك آنها در تقرّر ماهيت است كه متأخّر ، يعنى ماهيت تامّه در تقرّر ذات خود متوقف بر اجزاء خويش است . « 1 »
ملاك تقدم و تأخّر به دهر ، اشتراك مرتبهاى از مراتب كلّى وجود با مراتب ما فوق يا مادون آن است در وقوع خارجى و عينى ، در عين اينكه در وجود بر ما فوق خود متوقف است و مادون آن نيز بر آن توقف دارد ، به نحوى كه با يكديگر در يك مرتبه جمع نمىآيند ، زيرا عدم توقف در مرتبهء ذات متوقفٌ عليه ، مأخوذ و مورد اعتبار عقل است . مانند تقدّم مفارقات عقلى بر عالم مثال و تقدم عالم مثال بر عالم ماده . « 2 »
هامش
( 1 ) . ماهيت تامّه هر يك از انواع موجودات از اجناس و فصول قريب و بعيد تشكيل مىشود ، چنانكه ماهيت انسان از جوهر ، جسم ، نامى ، حسّاس ، متحرك به اراده ، داراى نفس ناطقه ، تشكيل شده است . پس اجزاء بر ماهيت تقدّم دارند ، اما اين تقدم نه جنبهء طبعى دارد و نه علّى و نه زمانى بلكه در تقرّر ذات ماهيت قابل تعقل است
( 2 ) . عوالم سهگانهء مادى ، مثالى و عقلى عبارتند از سه مرتبهء كلّى از مراتب وجود عينى كه داراى شئون و مراتب نامتناهى است . تقدّم و تأخر اين مراتب با يكديگر نه فقط از جهت رابطهء علت و معلولى است كه از آن به تقدّم و تأخر به عليت تعبير مىشود ، بلكه نوعى تقدّم و تأخّر ديگر بين آنها وجود دارد كه با در نظر گرفتن ، عدم هر مرتبه در مرتبهء ما فوق ، اجتماع متقدّم و متأخّر در آن صورتپذير نيست ، و اين با آنچه در مورد زمان گفته شد فرق دارد . بهطور كلّى اقسام تقدم و تأخر از جهت اجتماع و عدم اجتماع متقدم و متأخر چهار قسم است .
1 . آنچه در آن اجتماع متقدّم و متأخّر معتبر است و بدون در نظر گرفتن اجتماع آن دو ، تعقّل تقدّم و تأخّر ممكن نيست و اين در سه قسم از اقسام نُهگانه ملحوظ است كه عبارتند از : تقدم و تأخر به عليت ، به رتبه و به شرف .
2 . آنچه اجتماع متقدّم و متأخّر و عدم اجتماع آنها در آن قابل تعقّل است چه در وجود مجتمع باشند و چه نباشند ، مانند تقدّم علت ناقصه بر معلول ( كه اگر معلول موجود باشد اجتماع صورتپذير خواهد بود ، چون وجود معلول با علت ناقصه واجب نيست ) .
3 . آنچه عدم اجتماع متقدم و متأخّر در آن معتبر است ، مانند تقدم و تأخر به زمان .
4 . آنچه عدم اجتماع آنها معتبر است ، ليكن نه در زمان ، بلكه در سلسلهء طولى وجود مانند تقدم و تأخر دهرى و سرمدى . بنابراين اجتماع همهء اقسام به جز سبق زمانى در زمان معتبر است و در مورد سبق زمانى عدم اجتماع معتبر است و در مورد سبق دهرى و سرمدى ، عدم اجتماع بيرون از زمان معتبر است . رجوع شود به قبسات ميرداماد ، و حواشى آملى بر غررالفرائد ، ص 440 - 443