بدين بحث اشاره خواهد شد . « 1 »
فصل بيست و يكم : فعل و انفعال ( انْ يفعل و ان ينفعل )
فعل عبارت است از هيأتى غير قار كه در شىء مؤثّر در هنگام تأثير حاصل است .
نظير حالت گرمكنندگى در شىء گرمكننده در هنگام گرم كردن و سردكنندگى در شىء سردكننده در هنگام سرد كردن . انفعال نيز ، هيأتى غير قارّ است كه شىء متأثّر را در هنگام تأثّر حاصل است . چنانكه سردشوندگى در شىء سردشونده در هنگام سرد شدن و گرمشوندگى شىء گرمشونده در هنگام گرم شدن .
از خواص اين دو مقوله يكى اين است كه عارض بر مقولات ديگر ، مثل كم و كيف و وضع و جز آنها نيز مىگردد چنانكه در مثالهاى ياد شده مشاهده مىشود .
ديگر اينكه معروض اين مقوله از حيث اينگونه معروضيّت ، هيچگاه خالى از حركت نيست و از اينرو دو مقولهء مورد بحث را بهجاى فعل و انفعال ، انْ يفعل و انْ ينفعل گويند كه حركت و تدرّج در آنها ظاهر باشد ، زيرا فعل و انفعال در مورد تأثير و تأثّرهاى دفعى و غيرتدريجى نيز بهكار مىرود .
خلاصه اينكه اين دو مقوله بر معروضهايى عارض مىشود كه داراى حركت باشد چنانكه در اسفار گويد : « و بدان كه وجود هر يك از اين دو مقوله در خارج ، عين جريان بهسوى مرتبهاى نيست ، زيرا اين عيناً معنى حركت است . همچنين ، وجود آنها
هامش
( 1 ) . مقولهء جده يا ملك در آثار حكماى اسلامى غالباً مبهم و مشوّش است و گويى تصوير ذهنى درستى از آن نداشتهاند ، اما هيچيك ، مگر شيخالرئيس ابوعلى سينا ، از شجاعت و صراحت برخوردار نبوده و به اين قصور اعتراف نكرده است .
حاصل سخن اينكه ، ابهام اين مطلب در آثار عربى بهويژه ترجمههاى كتب يونانى بيشتر به واسطهء نبودن فعل « داشتن » در زبان عربى است و گرنه در فارسى هرگاه گفته شود ، على كلاه دارد و حسن كفش دارد و خروس تاج دارد ، مفهوم مقوله را مىتوان از مصدر « داشتن » به خوبى درك كرد . رجوع شود به منطق صورى ، ص 172 . جلد اول ، دكتر محمد خوانسارى ، مقالهء سودمند ايشان در اين باره