غير از وجود مقولاتى است كه تحريك و تحرّك در آنها واقع مىگردد مانند كيف همچون سياهى ، و كم همچون مقدار جسم نامى يا وضع مانند نشستن و ايستادن و جز آن .
بلكه وجود اين دو مقوله عبارت است از وجود يكى از مقولات موضوع حركت - مثل كم و كيف و وضع - در هنگامى كه در حال تأثير يا تأثّر است . بنابراين سياهى يا گرمى از آن حيث كه سياهى و گرمى است از مقولهء كيف است ، اما از آن حيث كه به تدريج از آن امر تدريجى ديگرى حاصل مىشود يا از امر تدريجى ديگر حصول مىيابد ، از مقولهء انْ يفعل و انْ ينفعل بهشمار مىآيد .
اما ، نفس سير تدريجى ، يعنى خروج از قوه به فعل خواه در فاعل و خواه در منفعل ، خود عين حركت است و نه چيزى جز آن . بدين ترتيب نحوهء ثبوت و عرضيت اين دو مفهوم ثابت گرديد » ( اسفار ، ج 4 ، ص 225 ) .
بعضى در وجود دو مقولهء فعل و انفعال اشكال كردهاند كه ، اثربخشى هرگز نمىتواند وصف ثابت شىء و زائد بر ذات مؤثّر باشد ، زيرا در آن حالت ، آن تأثير خود به تأثير ديگرى نيازمند خواهد بود و تأثير ديگر نيز به تأثيرى تا سلسله به بىنهايت كشيده شود ، در حالى كه تأثير عملًا بين دو مرز مؤثّر و متأثّر محصور است .
همين اشكال را در مورد تأثّر كردهاند كه تأثّر نمىتواند وصفى زائد بر ذات متأثر باشد ، چه اگر پذيرش اثر ، زائد بر ذات پذيرنده باشد طبعاً به پذيرش ديگرى محتاج خواهد بود و آن به همين نحو تا بىنهايت ؛ در صورتى كه تأثر هم محصور در ميان متأثّر و مؤثّر است . بنابراين تأثير و تأثّر چه دفعى باشد و چه تدريجى دو وصف عدمى است كه وجود خارجى ندارد .
در دفع اشكال فوق گوييم : اگر چنانچه وصف مفروض به وجود مستقل و منحازى موجود باشد البته به تأثير خاصّ ديگرى نياز خواهد داشت ، اما هنگامى كه ثبوت آن تابع امرى ديگر است ، جعل آن عين جعل متبوعش خواهد بود . بدين معنى
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٤