تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
يادآورى : وضع ، علاوه بر معنى مقولى ياد شده ، داراى دو معنى ديگر نيز هست : 1 . هرگاه يك شىء ، قابل اشارهء حسّى باشد ، آن را داراى وضع گويند ، و اشاره بنا بر قول ابن سينا در كتاب شفا ، عبارت است از : تعيين جهت شىء كه در كدام جهت از جهات عالم است . پس بدين معنى هر جسم و هر امر جسمانى داراى وضع خواهد بود و از جمله نقطه نيز بر خلاف وحدت ، وضع خواهد داشت . « 1 » 2 . وضع به معنايى اخص از معنى اول هم به‌كار رفته ، و آن قابل اشاره دانستن كمّ ( متصلّ ) و تعيين جهت آن در بين جهات عالم و تعيين جهت اجزاء آن نسبت به يكديگر است ، اما مناقشهء وسيعى در اين مسئله وجود دارد كه خطّ و سطح و جسم تعليمى بدون وابستگى و تعلّق به ماده ، داراى ايْن نيست كه بتوان بدان اشاره كرد و جهت آن را مشخص ساخت و تنها اتّصال كمّى آنها براى قبول اشارهء حسّى كافى نخواهد بود مگر آن‌گاه كه همراه با ماده باشد . البته صورت‌هاى مجرّد كم در خيال و نيز صور عقلى كميّات ياد شده در عقل ، داراى قابليت اشارهء خيالى و عقلى تواند بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . مقصود از اين‌كه نقطه بر خلاف وحدت ، داراى وضع به معنى مذكور است ، اين است كه در تعريف وحدت گفته‌اند : وحدت به معنى عدم قبول انقسام است و مفهوم وحدت خود عين عدم انقسام است - چنان‌كه در مرحلهء وحدت و كثرت همين كتاب تفصيل آن خواهد آمد . از طرفى در مورد نقطه نيز ، مفهوم عدم انقسام وجود دارد و نقطه نيز غير قابل تقسيم به اجزاء است و از اين لحاظ با وحدت هم‌معنى است . ليكن بين نقطه و وحدت تفاوت بسيار است . حال بايد ديد كه تفاوت نقطه و وحدت در چيست ؟ پاسخ اين سؤال همان است كه در متن آمده ، بدين تعبير كه نقطه علاوه بر صفت عدم انقسام ، قابليت اشارهء حسّى را نيز دارد و به عبارت ديگر داراى وضع به معنى خاصّ مذكور در متن است ، اما وحدت قابل اشاره و داراى وضع نيست ( 2 ) . مسئله اين است كه تعيين جهت كميات متّصل بدون آن‌كه با ماده همراه باشد چگونه امكان‌پذير است ؟ مثلًا چگونه مىتوان يك خط يا سطح يا حجم خاصّى را مجرّد از ماده در يكى از جهات شرق و غرب يا بالا و پايين فضا مورد اشاره قرار داد ؟ اين مسئله در مبحث مكان نيز مشكلاتى دارد كه تحت عنوان خلأ و ملأ از آن سخن گفته‌اند