تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كه ما از حيوان تعقل كرده‌ايم با معناى جديد مغايرت دارد و هم‌چنين با مفهوم مجموع آن دو يعنى حيوان و ناطق بر روى هم نيز مغايرت دارد و معنى ياد شده را نمىتوان بر معنى زائد نيز حمل كرد . بدين ترتيب درمىيابيم كه مفهوم معقول از حيوان در اين نحوهء تعقّل ماهيت ، غير از مفهوم حيوان ناطق و غير از ناطق به تنهايى است . معنايى كه بدين صورت از يك ماهيت تعقل گردد نسبت به معنى زائدى كه با آن همراه مىگردد « ماده » به‌شمار مىرود و نسبت به مجموع آن دو ، يعنى ماهيت و معنى زائد ، علت مادى به حساب مىآيد . « 1 » اما اگر معنى حيوان را در مقايسه با انواع حيوان در نظر بگيريم كه همه در معنى حيوانيت اشتراك دارند ، مثلًا مفهوم حيوان را چيزى تصور كنيم كه هم مىتواند انسان باشد و هم اسب و هم گوسفند و چيزهاى ديگر از انواع حيوان ، در اين صورت ، مفهوم مورد تعقّل از حيوان ، ناقص و مبهم و غيرمتحصّل خواهد بود تا آن‌گاه كه « فصل » خاصّ يكى از انواع بر آن افزوده شود و آن را به‌صورت ماهيت تام متحصل درآورد . چنان‌كه مثلًا فصل انسان كه « ناطق » است بر « حيوان » افزوده گردد و « حيوان ناطق » يعنى نوع انسان حاصل شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . ماهيتى كه به ترتيب مذكور تعقّل شود ، همان ماهيت مأخوذ به شرط لا است كه قبلًا ذكر آن گذشت . در اين‌جا مقصود اصلى از بيان اعتبارات ماهيت روشن مىشود . بدين معنى كه ماهيت حيوان اگر جدا از هر مفهوم زائد ديگر در نظر گرفته شود نسبت به معنى زائد بر آن ماده است و نسبت به مجموعه حاصل از آن و مفهوم زائد ، علت‌مادى است . معنى زائد نيز نسبت به آن ماهيت كه دراين‌جا ماده محسوب است ، صورت به‌شمار خواهد رفت . حال پس از تشكيل ماهيت انسان از دو جزء ماده و صورت ( حيوان و ناطق ) ، حيوان علت مادى و ناطق علت صورى يا شريك علت به حساب مىآيد ، زيرا در تشكيل ماهيت انسان ، اين عناصر ذاتى در حكم علل صورى و مادىاند ( 2 ) . ماهيتى كه بدين نحو تعقّل شود ، يعنى بين چند نوع مشترك باشد و با فصل خاصّ يك نوع از ابهام بيرون آيد و پيش از پيوستن « فصل » در بين چند نوع به‌طور مبهم و مردّد تصور شود ، اصطلاحاً مأخوذ به نحو لا به شرط ناميده مىشود