او گرچه در اين زمينه توفيقى به دست آورد ليكن براى جا افتادنِ افكار پوچ خود ، اصالت حسب و شرافت نسب لازم بود ، كه به اتّفاق همگان او فاقدِ آن بود .
از اين رهگذر به « عبدالعزيز » شيخ درعيّه متوسّل شد و او را به اشغال حرمين شريفين تشويق نمود . و عبدالعزيز كه خود داعيهء استقلال طلبى در سر داشت ، پيشنهاد زادهء عبدالوهّاب را پذيرفت . او براى رسيدن به اين منظور ، آيين ساختگى محمّدبن عبدالوهّاب را پذيرفت و از پذيرش آيين جديد ابراز غرور و نخو ت نمود و در صدد برآمد كه براى استيلاى بغداد ، سپس تصرّف مكّهء معظّمه ، همّت خود را مصروف بدارد . عبدالعزيز از اين انديشهء خود پرده برداشت و اعلام كرد كه اين آرزو با معاونت مذهبى محمّدبن عبدالوهّاب جامهء عمل خواهد پوشيد .
آنگاه براى عرضه كردن عقايد محمّدبن عبدالوهّاب به بزرگان باديه نشينها ، در قرا و قصبات به راه افتاد و به گرد آورى هزينهء قيام و شورش ، تحت عنوان « ماليات و زكات شرعى » پرداخت و هر يك از علماى اهل سنّت را كه از پذيرش اين آيين ساختگى امتناع ورزيد ، طعمهء شمشير ساخت و به قتل رسانيد . او به ضرب چماق ، ثروت كلانى اندوخت تا از آن براى نگهدارى پيروان خود بهره جويد .
عبدالعزيز در اثر تشويقهاى پياپى پسر عبدالوهّاب ، به دنبال وادار كردن گروهى از باديه نشينهاى خيرهسر به پذيرش كيش الحادى ، ادّعاى خلافت نمود و با دستيارى كسانى كه آيين ساختگى محمّدبن عبدالوهّاب را پذيرفته بودند ، به ترتيب دادن سپاه پرداخت تا بتواند در مقابل نيروهاى انتظامى مقاومت كند .
وى هنگامى كه مشاهده كرد كوههاى درعيه و دشتهاى نجد از افراد
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: مهدى پور
ص٣٢