اشقياى وهّابى كه خود را در برابر صولت مردانهء سلحشوران آلبانى باخته بودند ، تلاش فراوان كردند كه آنها را وادار به تسليم كنند و لذا به آنها مىگفتند :
« اى سلحشوران قهرمان ! اى يلان بيشهء شجاعت ، حيف است كه دلاورانى چون شما كشته شوند . بياييد دست از نبرد بر داريد و در زير حمايت ابن سعود قرار بگيريد . مطمئن باشيد كه عبداللَّه بن سعود به شما قهرمانان نامدار نياز دارد . هرگز در حق شما ارادهء سوء نخواهد كرد . »
با اين سخنان سعى فراوان كردند كه روحيّهء آنها را تضعيف كنند و به ترك كارزار وادار نمايند . ولى آنها ديگر تصميم خود را گرفته بودند و بر سر پيمان خود از سر و جان گذشته بودند . از اين رهگذر همچون شير ژيان حمله كردند و وهّابيان روباه صفت را بر خاك مذلّت انداختند .
اين نبرد خونين 12 ساعت ديگر ادامه يافت ، ولى در اثر گرسنگى قدرت بازوهايشان را از دست دادند و تير و كمانشان تمام شد و شمشيرهايشان شكست و نيزهها از كار افتاد ، سرانجام همگى شربت شهادت نوشيدند و يكى ديگر از صفحات زرّين تاريخ را ورق زدند . خداوند از همهشان خشنود باد !
عبداللَّه بن سعود از اين پيروزى غير مترقّبهاى كه نصيبش گرديد ، فوق العاده مسرور شد و با نخوت و غرور به سوى مدينه باز گشت . وى به هنگام ورود به مدينه ، همهء نگهبانان بومى قلعه را بر كنار كرد و به جاى آنها نگهبانان وهّابى گمارد .
ابن سعود براى مقابله با لشكرى كه قرار بود تحت فرماندهى احمد طوسون پاشا به مدينهء منوّره يورش آورد ، همهء برجها و باروهاى مدينه را استحكام بخشيد و اهالى مدينه را مورد سرزنش و نكوهش قرار داد و گفت :
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: مهدى پور
ص١١٩