اغلب رجال دولتى و بيشتر كسانى كه لباس نظام جديد به تن داشتند ، و در نهايت كشته شدن سلطان سليم ، توان كوچكترين حركت را از دولت عثمانى سلب نمود .
در عين حال ممكن بود كه به غائلهء وهّابيت اجازه ندهند كه اين قدر گسترده شود و مشكل آفرين گردد . ولى وكلاى آن زمان فتنهء وهّابيت را كوچك شمردند و همواره گفتند :
« اين غائلهء اعراب بلاى بزرگى براى ما شده ، هر سال اين حوادث مكّه و مدينه آسايش ما را سلب مىكند ، ديگر اين اعراب از حد گذشتند ! »
با اين مهمل بافىها از كنار مسائل مربوط به وهّابيت گذشتند و اعتنايى به اين فجايع از خود نشان ندادند ! و هنگامى كه نمايندگان مردم مدينه رنج سفر بر خود هموار كرده ، نزد هر كدام از وكلا و وزرا رفتند و اوضاع سرزمين خود را شرح دادند و از آنها استمداد جستند ، در پاسخ فقط يك جمله شنيدند و آن اينكه : « من گوش استماع ندارم ، اين حرفها را به چه كسى مىگويى ؟ ! »
با اين تعبيرات زشت و ناشايست دادخواهى مجاوران هجرتسراى پيامبر و مهمانان درگاه الهى را پشت گوش انداختند .
كارگزاران پايتخت عثمانى با اين برخورد ناهنجار نمايندگان را باز مىگرداندند و نمىگذاشتند كه مشروح جنايات وهّابيان به گوش سلطان سليم برسد و در نتيجه سرزمين مقدّس حجاز به دست يغماگران چپاولگر افتاد .
همينها بودند كه سالها براى شريف غالب مهمل بافتند و در مقابل استمدادهايش گفتند :
« به هنگام لزوم براى تحقيق در مورد وهّابيان ، از استانبول پژوهشگرانى را به منطقه اعزام خواهيم كرد و به هنگام لزوم براى نشان دادن شوكت و صولت دولت عثمانى به واليان جدّه ، مصر ،
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: مهدى پور
ص١١٥