از اينجاست كه شكوه اسلام را در سيماى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، شكوه ادوات برقى را در چهرهى اديسون و شكوه رسانههاى گروهى را در قيافه ماركونى مىبينند . لذا هرگز به معيارهاى اخلاقى و معنوى و نظرات علمى و فلسفى ارزشى قائل نيستند ، مگر هنگامى كه مبدء و منشأ عملى شايسته قرار بگيرند ، و بدون آن كسى را براى ابراز چنين نظر و انديشهاى تجليل و تكريم نمىكنند .
مگر نه اينست كه عظمت خالق يكتا را در زيبائيهاى جهان طبيعت جستجو مىكنند .
و اينك فرازى از نهج البلاغه را به عنوان شاهدى گويا بر مدّعاى خود مىآوريم :
( و اللّه لاسلّمنّ ما سلمت امور المسلمين ، و لم يكن فيها جور الّا على خاصّة ) « 1 » ؛
« به خدا سوگند اگر امور مسلمين و شئون زندگى آنان سالم باشد ، و جز من بر كسى ستم نشود من رشته خلافت را به آنها تسليم مىكنم »
امير مؤمنان عليه السّلام مشكلات جامعه را مىبيند و از رژيمهاى حاكم انتقاد مىكند و گرنه حقّ خويشتن سبب اعتراض او نمىباشد . بايد از اين جمله پيروان آن حضرت پند بگيرند و تنها وضع خويش را ملاك قرار ندهند ، بلكه به جنايتها و حقكشيهائى كه در جامعه واقع مىشود نگاه كنند و به وظيفهى اسلامى و انسانى خود قيام كنند .
از سخنان حكيمانه امير مؤمنان عليه السّلام است :
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 27 .