جنبشهاى ملّى رخنه كنند و در ظاهر شعارهاى روشنفكر مآبانه و پرشورى بدهند ، و در باطن صفهاى فشردهى آنها را از داخل سست و پراكنده كنند » ! ! .
در شمارهى مارس 1966 همان مجلّه ، مقاله مفصّلى تحت عنوان « الحلف الاسلامى » نوشته ، و در آنجا با آمار و ارقام اثبات كرده كه همهى تصميمات « الحلف الاسلامى » در روند مصالح استعمارگران و بر عليه اسلام و امّت اسلامى است .
فرمانرواى امّت اسلامى
جاى ترديد نيست كه براى انجام هر وظيفهى مهمّ ، كسى كه شايستهتر و نيرومندتر است ، بر ديگران تقدّم دارد ؛ مثلا براى فرماندهى لشكر ، كسى كه دليرتر و به فنون جنگ داناتر باشد ، از ديگران مقدّمتر است ؛ و براى قضاوت ، كسى كه پرهيزكارتر ، و به ابعاد مسائل قضا آشناتر باشد ، بر ديگران تقدّم دارد .
براساس اين قاعده فطرى و عقلى ، ولايت و حقّ حكومت بر امّت اسلامى و فرمانروائى جهان اسلام ، اختصاص به كسى دارد كه از هرگونه خطا و اشتباه معصوم باشد ، چنان كه احاديث فراوانى به اين معنى دلالت دارد ، كه از آن جمله است :
حديث ثقلين .
حديث : مثل اهل بيت من ، مثل كشتى حضرت نوح است .
حديث : اهل بيت من ، امان است براى امّت من ، از اختلاف .