و ستيز فضيلت و رذيلت دائمى است ، اينها دشمن دانش هستند و پيكار علم و جهل جاويد است ، اينها با امانت سر ستيز دارند و ناسازگارى امانت و خيانت ابدى است .
كارمندانى را مىشناسم كه در يك اداره كار مىكنند ، يكى پاك و پاكيزه است و ديگرى خائن و كلاهبردار . اين فرد امين و پاكيزه در چشم آن همكار خائن و رشوه بگير ، از قاتل پدرش بدتر است و هرگز چشم ديدن او را ندارد ، شب و روز تلاش مىكند كه او را متّهم سازد ، همواره برايش توطئه مىچيند ، و پرونده مىسازد ، و هيچ دليلى ندارد جز اينكه همكارى او با اين فرد خائن ، و قرار گرفتنش در كنار ميز او ، موجب مىشود كه زشتيهاى او آشكار شود و به چشم بخورد ، و بدين گونه او تحقير شود و رسوا گردد .
در طول تاريخ نيز داستان از اين قرار بود ، همواره نيكان در دست زشتخويان مبتلا بودند ، و نيكان هرچه بيشتر به مبانى عقيدتى خود پاىبند بودند ، به همان مقدار در دست آنان گرفتار بودند . و شايد يكى از دلائل گرفتارى انبيا همين بود كه امام صادق عليه السّلام مىفرمايد :
( اشدّ النّاس بلاء الانبياء ، ثمّ الّذين يلونهم ، الأمثل فالامثل )
« شديدترين مردمان از نظر گرفتارى پيامبران بودند ، سپس كسانى كه يك درجه پائينتر بودند ، سپس كسانى كه به آنها شبيهتر بودند ، سپس يك درجه پائينتر . »
در پايان مقال ، يكبار ديگر يادآور مىشوم كه آنچه در اين صفحات از كلمات درربار امام صادق عليه السّلام به خوانندگان گرامى
معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق ( ع ) ( قيم أخلاقية في فقه الإمام جعفر الصادق ع ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٨٨