اصولا خودشان را مسئول نمىدانند .
در اينجا به عنوان نمونه فرازى از نوشتهى نويسنده معروف « احمد امين مصرى » را از كتابش : « زندگانى من » مىآوريم :
« از خانهام كه در محلّه منشئه بود تا مدرسهام در الازهر پياده مىرفتم ، و از الازهر تا منزل با پاى پياده برمىگشتم ، و چيزى را كه توانش نداشتم بر دوش مىگرفتم و با خود حمل مىكردم ، پدرم به من خوشنويسى مىآموخت ، از اين رهگذر در كودكستان شاگرد اوّل شدم ، ولى جاى شگفت نبود كه ديگران با اتوبوسهاى درجه يك ، و يا در قسمت لوكس ترامواى مىآمدند ، و احيانا تقاضاى ماشين شخصى مىكردند ، ولى پدرم مرا براى چيز بىارزشى كتك مىزد ، ولى من تحمّل مىكردم ، عصبانى نمىشدم ، چيزى به او نمىگفتم . ولى امروز پسرانم از يك كلمه خفيفى مىرنجند ، و بر من خشم مىكنند و سخنان درشت مىگويند . من از پدرم براى محروميّتم از ضروريّات اوليّه دلگير نبودم ، ولى اينها مرا بازخواست مىكنند كه چرا امكانات بيشترى براى اسراف در تجمّلات در اختيارشان نمىگذارم ! . »
تازه ، بچّههاى احمد امين تحصيل كرده و روشنفكر بودند در رشتههاى حقوق و فنّ ، ليسانس و مهندس بودند ، و شايد در مقايسه با بسيارى از ديگران براى پدرشان كمتر هزينه و گرفتارى داشتند .
ما با اعتراف به تغيير و دگرگونى زمان ، و باور به اينكه همه چيز به قوانين عمومى حركت تاريخ برمىگردد ، دليل اينهمه
معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق ( ع ) ( قيم أخلاقية في فقه الإمام جعفر الصادق ع ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٧٨