و من هرگز نمىتوانم حقوقى را كه بر ذمّهى من دارند ، تدارك كنم . » « 1 »
« حقّ » چيزى است كه بايد براى تو انجام دهند ، و « وظيفه » چيزى است كه تو بايد در حقّ ديگران انجام دهى ، كه انجام هر دو بسيار سخت و گران است ، و كوتاهى در « حق » و اداى « وظيفه » است كه پيوندهاى مردم را با يكديگر سست مىكند .
تو در وظيفهات كوتاهى مىكنى و در نتيجه نمىتوان حقوق خود را از مردم باز ستانى ، ولى اين واقعيّت را نمىتوان در مورد پدر و مادر پياده كرد ، زيرا اگر فرض كنيم كه پدر و مادر در وظائف خود كوتاهى كردند و همهى حقوق فرزند را ادا نكردند ، ديگر حقوق آنها از گردن اولاد ساقط نمىشود . زيرا حقوق پدر و مادر آنقدر بزرگ و گسترده است كه چيزى با آن برابرى نمىكند ، و هرگز از دوش فرزند ساقط نمىشود . آنها همواره خود را به زحمت و مشقّت انداختند ، تا تو در رفاه و آسايش باشى ، آنها خود را خوار و زبون ساختند تا تو از سعادت و سرفرازى برخوردار گردى ، چقدر از پدران ديندار مىبينيم كه در مراحلى از زندگى به خاطر فرزندانشان مرتكب معصيت و گناه نيز مىشوند ! ! و بعد از همهى اينها فرزندان براى مسائل جزئى پدران را متّهم مىسازند و آنان را زير سؤال مىبرند ! .
جوانان تحصيل كرده و روشنفكر زمان ما پدران و مادران خود را به هر خدمتى در برابر اولادشان موظّف مىدانند ، ولى خود از وظائف سنگينى كه در برابر پدر و مادر دارند ، سرباز مىزنند ، و
هامش
( 1 ) - صحيفه سجاديه ترجمهى استاد صدر بلاغى ، ص 291 .