تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
مىبايست از قلهء قراباغ كه بيش از 828 ، 1 متر از سطح دريا ارتفاع دارد بگذريم رو به سوى جنوب نهاده بوديم . عمق برف تقريبا همان قدر بود كه اوستا دربارهء زمستان عهد ، ييمه ( جمشيد ) 31 وصف مىكند ؛ و همچنان كه از كوه بالاتر مىرفتيم . برف سنگين‌تر مىشد ، تا اينكه سرانجام در حدود ساعت چهار و نيم در ميان توده‌هاى برفى كه طوفان برانگيخته بود و ارتفاع آن تا زين اسب مىرسيد راه را گم كرديم . لحظه‌اى فرا رسيده بود كه ديگر نمىتوانستيم پيش رويم و تجسم اين منظرهء عالى كه مىبايست شب را در آن يخبندان و در ارتفاع چندين هزار متر بگذرانيم لذت داشت . عاقبت به كشف آثار راه كامياب شديم و راهنما براى گرفتن اسب و كمك از چاپارخانه‌اى كه مىگفتند تا آنجا بيش از مسافتى نيست پيشتر از ما به راه افتاد . ريزش برف و شدت سرما دقايق توقف و انتظار را طولانى كرده بود . اما عاقبت پس از يك ساعت قاصد ما با سه اسب بازگشت . از اين‌رو توانستم كالسكه را مرخص كنم و به كالسكه‌چى دستور دادم كه از همان‌جا بازگردد و هرچه زودتر خود را به همان دهكدهء قبلى برساند . هيچ ندانستم كه چگونه به مقصد رسيد . اما تصور مىكنم كه « ان شاء اللّه » به سلامت رسيده است ، ان شاء اللّه همان جمله‌اى است كه ايرانيان در هر كارى آن را بر زبان مىرانند « 1 » . اسبهايى كه از چاپارخانهء كوهستانى آورده بودند لاغر بودند ، و پيدا بود كه از آنها بسيار بد نگهدارى كرده‌اند . اما ما بارهاى خود را بر پشت قويترين اسبها نهاديم . دومى را به خدمتكارم ، صفر ، دادم و من خود سوار سومى شدم ، و در ميان برف راه دور و دراز را در پيش گرفتيم . وقتى كه از نخستين پشتهء كوه گذشتيم هنوز هوا آن‌قدر روشن بود كه همه‌جا را مىديديم . در كنار رودخانه‌اى كه در درهء پايين كوه جارى بود لاشهء تازهء اسبى كه ظاهرا از كوه پرت شده بود ديده مىشد . سگ بزرگ پشمالويى سرگرم پاره كردن گوشت آن بود و به سرعت آنها را مىبلعيد . آفتاب غروب كرد ، و همين كه خواستيم از فراز معبرهاى كوهستانى و از نشيب دره‌هاى قراباغ بىپروا بگذريم و به سوى قوشچى برانيم ظلمت همه جا را فرا گرفت . راهنماى بومى با نحوست و شومى سراغ تفنگ ما را گرفت كه البته نداشتيم و من از هفت‌تيرى كه از دست داده بودم - و در آن دم راحت و آسوده در تفليس آرميده بود - بحسرت ياد كردم . با اينهمه آن شب هوا چنان طوفانى و آشفته بود كه راهزنان نمىتوانستند بيرون آيند . اما اكنون كه آن شب را مجسم مىكنم و به ياد مىآورم كه يك سال بعد در
هامش
( 1 ) . مؤلف در اينجا عبارت « ان شاء اللّه » را آورده و به انگليسى ترجمه كرده و معادل لاتينى آن( Deo Volente )را نيز ذكر كرده است . م