تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
رنگ است 38 . اين دخمه را ، مانند دخمه‌هاى يزد ، از محل اعانهء پارسيان هند براى رفاه بهبود زرتشتيان ايران چند سال پيش تعمير كرده‌اند 39 . برعكس دخمه‌هاى بمبئى ، اين دخمه در ندارد ، و علت اين امر ، چنان كه زرتشتيان تهران مى - گفتند ، آن است كه مىترسند مسلمانان آنجا را بىحرمت كنند . جسد را چنان كه از آقاى ل . ف . اسلستاين « 1 » ، مبلغى كه كمك كرده بود تا جسد يكى از نوكران زرتشتيش را به درون دخمه بكشند ، شنيدم با نردبان يا طناب و يا زنجير بالا مىبرند . من از تپه بالاتر رفتم تا به جايى رسيدم كه مىتوانستم درون دخمه را ببينم « پاوى » ها يا محلهايى كه براى گذاشتن اجساد درست كرده بودند به صورت چهارگوش ترتيب داده شده بود ، نه مانند « پاوى » هاى دخمه‌هاى بمبئى به صورت شعاعهاى چرخ . هر آنچه نگاه كردم از بندار « 2 » يا گودال مركزى كه اسكلتها را بعد از آنكه از گوشت و پوست عارى شدند ، در آن مىگذارند اثرى نيافتم . اما آنها كه به درون دخمه رفته بودند مىگفتند كه در آنجا زيرزمينى هست كه چند پله مىخورد . شايد اين زيرزمين به منزلهء استودان يعنى جايگاه استخوانها باشد . ساختمان و تشكيلات آن بر روى هم به نظر من تقريبا ابتدايى ، و از دخمه‌هاى بمبئى نامنظمتر و عقب مانده‌تر آمد . اين را هم بيفزايم كه اثرى از سگرى يعنى محلى براى گذاشتن چراغى كه بايد دائم در نزديك جايگاه مردگان بسوزد ، نبود . هنگامى كه به سوى تهران اسب مىتاختيم خورشيد سايه‌هاى طويلى از كوه دماوند ، بلندترين قلهء سلسلهء جبال البرز ، كه در اوستا هرا برزئيتى « 3 » ناميده مىشود ، بر جهان مىافكند . دماوند ، با قلهء پوشيده از برف و چهرهء اخم كرده‌اش ، قريب 000 ، 6 متر از زمين سربرافراشته و جلو آسمان را سد كرده بود . از چهرهء عبوس و اخم كردهء آن نبايد تعجب كرد ، زيرا ، بنابر افسانه‌ها ، وظيفهء سنگينى بر عهده دارد و بايد در زير قامت جسيم و گران خود قرنها ضحاك يا اژىدهاك ، آن هيولاى غول‌پيكر ، را بر هم بفشارد تا مبادا از زنجير اسارت بگريزد و دنيا را از ظلم و ستم بياكند . تنها در هزارهء پانزدهم است كه كوه از اين وظيفهء سنگين آزاد مىشود ، زيرا در آن زمان پهلوان بزرگ سام كرساسپ « 4 » ( كرشاسب ) از خواب برانگيخته خواهد شد ، و ضحاك
هامش
( 1 ) .L . F . Esselstyn( 2 ) .bhandar( 3 ) .Hara Berezaiti( 4 ) . گرشاسب يا گرشاسپ ، صورت محرف كرشاسب يا كرشاسپ ( اوستايى كرساسپ ) ، از پهلوانان شاهنامه است كه نژادش به جمشيد مىرسد ، و نريمان ( نياى بزرگ رستم ) پسر اوست . بنابر تحقيقات ابوريحان بيرونى و مستشرقين كرشاسب و سام و نريمان هر سه يك تنند ، كه روايات ايرانى از كرشاسب ( نام پهلوان ) و سام ( نام خاندان او ) و نريمان ( صفت او ) سه نام و سه پهلوان ساخته است . م
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 494 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى