شدهاند . نخستين مقبره بر جبههء كوه تقريبا درست در پشت تالار صد ستون احداث شده است ، و عموما مقبرهء شمالى خوانده مىشود ، و از قرار معلوم آرامگاه اردشير دوم ، ملقب به منمون « 1 » ( 404 - 358 قبل از ميلاد ) مىباشد . مقبرهء دوم در فرورفتگى جانب كوه ، تقريبا در جنوب شرقى انتهاى سفلاى صفه ، كنده شده است ، و موسوم است به مقبرهء ميانى 86 ؛ و گمان مىرود كه دخمهء اردشير سوم ، ملقب به اخس ( 358 - 337 قبل از ميلاد ) باشد . سومين مقبره در صخرهاى واقع در حدود نيم ميلى ( هشتصد و پنج مترى ) جنوب اين نقطه كنده شده است ، و از زمين فاصلهء چندانى ندارد و حصول بدان به آسانى ممكن است . اين مقبره ناتمام است . شايد داريوش سوم ( 335 - 330 ق . م ) ، آخرين شاه سلسلهء هخامنشى ، ساختن آن را آغاز كرده است .
اگر اين حدس درست باشد مىتوان تصور كرد كه برافتادن وى به دست اسكندر و مرگ غمانگيزش پس از شكست ، علت عمدهء ناتمام ماندن مقبره بوده است 87 .
چون بدين مقبره و قبور ديگر مىنگريم و آنگاه به ويرانههاى تخت جمشيد نظر مىافكنيم ، چيزى جز اين ابيات از دل برخاستهء عمر خيام از فكرمان نمىگذرد :
اين كهنه رباط را كه عالم نام است * آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمى است كه واماندهء صد جمشيد است * گورى است كه تكيهگاه صد بهرام است
اينجا كاخ داريوش ، آنجا تختگاه اردشير ، و آن سوتر تالارهاى ستوندار خشايارشا ، و اندكى دور تر مقابر شاهان قرار دارد . اما همه ويرانند ؛ همه ويرانههاى شكوه و جلال تباهشدهء گذشته هستند . اما كسى چه مىداند ؟ شايد از درون سايههاى ايام گذشته ، از ميان گرد و غبار قرون از ياد رفته ، از ميان خاكسترهاى آتش سيمرغ ، و از ميان ايران متلاشى و از هم گسيخته كسى پيدا شود كه دست توانايش شكوه شاهنشاهى گذشتهء ايران را بدان باز گرداند ؛ بار ديگر صفحات تاريخ ايران را تابناك سازد ؛ عظمتهاى عهد پارتيان و شاهنشاهى ساسانيان را زنده سازد ؛ و بار ديگر مردم و سرزمين شير و خورشيد را به اوج اعتلا برساند .
مآخذ و توضيحات مؤلف
هامش
( 1 ) .Mnemon