روز ديگر كه همراه ميزبانم ميان شهر سواره گردش مىكرديم به جمع كوچكى از مردم عصبى و برآشفته برخورديم كه در پى مردى رنگ پريده كه بر درازگوشى سوار بود ، روان بودند . وى بازوى راستش را كه پارچهاى بدان پيچيده بودند بالا گرفته بود ، و از زير اين پارچه جوى ارغوانى رنگى از خون جريان داشت .
ما به اين امر چندان توجهى نكرديم تا اندك مسافتى آن سوتر به مرد ديگرى برخورديم كه پياده و تنها بود و رخسار خاكآلود و پريده رنگش با قطرات سرخ خونى كه از وى به زمين مىچكيد تضادى پديد آورده بود . صد مترى بعد از او مردى ديگر سوار بر خرى سفيد روان بود كه بازجويى ارغوانى از خون از بازوى كهنهپيچ وى جريان داشت ؛ چند زن سينهزنان و روى خراشان به دنبالش در حركت بودند . مردانى كه در پشت سر مرد مجروح روان بودند سر و دست تكان مىدادند و لعن و نفرين مىكردند . چون مرد مجروح چشمش به ما افتاد و دريافت كه خارجى هستيم فرياد برآورد و تقاضاى استرحام و عدالتخواهى از آن مجازات ظالمانه كرد . در يك لمحه به خاطر ما گذشت كه اينها سه نفر از كسانى بودهاند كه به جرم راهزنى دستگير و محاكمه شدهاند ، و در نتيجه دست راست آنها را قطع كردهاند .
طريقهء اعمال اين مجازات همان اندازه كه مختصر و كوتاه است وحشيانه است . دژخيم يا ميرغضب ، كه با استعمال اندكى حشيش به كارش تشجيع و تحريك شده است ، بازوى محكوم را مىگيرد و با يك ضربهء قداره دستش را از مچ قطع مىكند . بهيچوجه توجه نمىشود كه ، مانند وقتى كه مىخواهند يك عمل جراحى را انجام دهند ، ابتدا پوست دست را عقب بزنند و سپس دست را قطع كنند . همچنين بعد از قطع عضو ، به مقطوع العضو توجهى نمىشود جز آنكه عضو خونافشان را در كرهء داغ فرو مىكنند ، و آنگاه محكوم را رها مىسازند . سه مردى را كه ما در راه ديديم براى معالجه به سوى جراح هيئت مبلغين مسيحى روان بودند . در هر يك از اين موارد جراح مجبور است ، قبل از معالجهء زخم ، ابتدا مقدار ديگرى از استخوان را اره كند تا بتواند پوست را به روى عضو بيرون جسته بكشد .
اما حادثه بدينجا خاتمه نيافت . چون به ميدان رسيديم انبوهى از خلايق در آنجا گرد آمده بودند . زندانى چهارمى را مجازات كرده بودند ، و مجازات او مرگ بود . در اين گونه موارد عمل مجازات سريع ولى غير انسانى است . دو قلاب فولادين به ميان منخرين محكوم مىافكنند و بدين وسيله سر او را بشدت به عقب مىكشند . يك ضربهء تند تيغهء شمشير گلو را مىبرد ، و آنگاه محكوم بيچاره را بر روى زمين رها مىسازند تا در مقابل چشمان از حدقه در آمدهء تماشاگران لحظات جان كندن و احتضار را بگذراند . به من گفتند كه خواهر مقتول در روى جسد برادر به گريه و زارى مشغول است ، ولى من روى برگردانيدم تا چشمم بدان منظره نيفتد . درست
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٣١٧