وفا كنم . از اينرو ، وى پيغامى براى برادرش ، رستم شاه جهان ، به شيراز فرستاد ، و از او تقاضا كرد كه لطفش را از من در هر مورد دريغ ندارد ، و به او از علاقهمندى من به دين زرتشتى و پيروان فعلى آن اطلاع داد .
در اصفهان چندين مطلب ديگر هم بود كه اگر مىشد ميل داشتم دربارهء آنها تحقيق كنم ، زيرا با وجود علائم زوال و خرابى ، و به رغم اين حقيقت كه اصفهانيان هميشه به دغلكارى و ظاهرسازى شهرت داشتهاند ، به شهر علاقه يافته بودم . همچنين خوشحال مىشدم اگر فرصتى دست مىداد و مىتوانستم بيشتر دربارهء وضع خود مردم ، و تضاد آنها نسبت به گذشته ، اطلاعاتى كسب كنم . اما شايد بهتر باشد كه اين كارها را به كسانى كه از من با صلاحيتتر هستند واگذارم . از اينها گذشته من فراموش كردم كه قبل از حركت به دفتر راهنماى سفرم مراجعه كنم و به زيارت عمارت منار - جنبان كه بر مزار عمو عبد اللّه ساخته شده است بروم « 1 » . اين دو منار باريك ، كه از روى بام مقبره سر برافراشتهاند ، طورى ساخته شدهاند كه چون آنها را تكان دهيد به عقب و جلو نوسان پيدا مىكنند ، و يك زاويهء چند درجهاى ايجاد مىنمايند . من ترجيح دادم كه از ديدن اين منظره صرف نظر كنم تا حركت مجدد خود را به سوى جنوب ، براى ديدار جاهاى تاريخى پازارگاد و تخت جمشيد ، تسريع نمايم .
دانستم كه براى اين سفر تا خود شيراز مىتوانم منظما از اسبهاى چاپارخانه كرايه كنم ، زيرا راهى كه در پيش داشتم شاهراه پسترو ايران بود . بنابراين ، تصميم گرفتم كه كاروان خود را مرخص كنم و به شهباز كه نزديك يك ماه چاروادارم بود اجازه دهم كه با اسبهايش به اروميه باز گردد .
از اينكه اسبم ، رخش ، را كه اين همه راه مرا آورده بود ترك مىكردم اندوهناك بودم . صفر نيز با بىميلى از مركبش كه آن را « قهوهاى » مىگفتند جدا شد ، و با يابوى خاكسترى رنگى كه بارهاى سنگين او را به خوبى تا اينجا حمل كرده بود خداحافظى كرد . شهباز نيز آماده گشت تا بر اسب كبود خود سوار شود و با بقيهء اسبها به راه افتد . آن وقت من نامهاى توصيهآميز برايش نوشتم ، و در آن ذكر كردم كه وى چگونه در طول سفر به من خدمت كرده است . بخصوص به خاطر آنكه در اين چهار هفته مدام لبخندى صورت چاق و گرد او را روشن مىساخت ، نامه را بيشتر از آنچه
هامش
( 1 ) . در طرفين ايوان آرامگاه عمو عبد اللّه ، كه تاريخ سنگ قبر آن 716 ه . ق است دو منار بر پا شده ؛ و چون پس از تكان دادن يكى ديگرى هم مرتعش مىشود ، به منارجنبان شهرت يافته است . آثار معمارى دورهء مغول در آن مشهود است .
روى سنگ قبر چنين نوشته شده : « هذا قبر الشيخ الزاهد البارع المتورع العبد المتقى عمو عبد اللّه ابن محمد ابن محمود سقلا رحمة اللّه عليه و نور فى السابع عشرة من ذى حجة سنة ست عشره و سبعمائه » . م