« آنجا كه چهارپايان و مردمان با هم در دشت حركت مىكنند و كاروانى عظيم پديد مىآيد » .
وردزورث « 1 » ، قطعات توصيفى « 2 » ، 8 .
با كاروان و خيل سواران 10
خدمتكار ايرانى ما با صداى ملايمى كه رفته رفته قوى مىشد و با لحن و آهنگ موسيقى فرياد مىزند « مشدى مش - ا - دى ، مش - ا - ا - د - ىى » ؛ مىخواهد نايب يا صاحب كاروانسرا را بيدار كند . صداى خفهاى كه از گوشهء دور افتادهء حياط به گوش مىرسد جواب مىدهد بله ، بله ، و پس از چند دقيقه از ميان تاريكى سر و كلهء صاحب اين لقب شرقى ( مشهدى ) در اتاق خواب گلى پيدا مىشود . در واقع لقب مشهدى معرف مسلمانى است كه - هرچند به مكه نرفته - موفق به زيارت مشهد ( مزار امام هشتم « ع » ) شده است . با اينهمه در اكثر موارد عملا مانند « كلنل « 3 » و ميجر « 4 » » و « پروفسور « 5 » » ما از روى مسامحه به كار مىرود ، و غالبا شأن و مقام آن بيش از لقب امريكايى « باس « 6 » » كه در محاوره به كار مىرود نيست . مع ذالك مشهدى نوعى ، خواه اسم او حسين باشد خواه چيز ديگر ، محتملا مردى است بلند قامت و متين و موقر و غالبا زيبا با چهرهاى ظريف و بينى قلمى و پيشانى پهن و كلاه بىلبهء بلند ايرانى كه به سر دارد . هنوز در رگ او خونى كه مايهء بزرگى و بلند اخترى نژاد كوروش شد جريان دارد ، اما در كار كند و سست و
هامش
( 1 ) .William Wordsworth( 1770 - 1850 ) ، ملك الشعرا و از بزرگترين شاعران رمانتيك انگلستان . م
( 2 ) .Descriptive Sketches( 3 ) .colonel( سرهنگ ) . م
( 4 ) .major( ماژور ؛ ياور ؛ سرگرد ) . م
( 5 ) .professor( استاد ) . م
( 6 ) .boss( كارفرما ؛ رئيس ؛ ارباب ) . م