تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
شد و حركت كرديم . هنگام ظهر اندكى بوى بهار به مشام مىرسيد و ديدم كه دهقانان با خيشهاى خود به شخم زدن زمين آغاز كرده‌اند . خيشهاى ايرانى بسيار ساده و ابتدايى و عبارت است از تنهء دو شاخهء درختى كه آن را چنان بريده‌اند كه يكى از شاخه‌ها را مىتوان ، پس از تراشيدن و تيز كردن ، به نوك آهنينى مجهز كرد تا به صورت گاوآهن يا به اصطلاح خيش‌آهن درآيد ، در حالىكه از شاخهء ديگر كه تنهء اصلى درخت است به عنوان تير گاوآهن بهره مىجويند . گاوان نر اخته يا ماده‌گاوان را به اين افزار گندهء بيقوارهء بدهيكل مىبندند ، و گاه نيز چرخهايى در آن كار مىگذارند تا بار اين كار پردردسر دست و پاگير را سبكتر كند . با اينهمه خاك زراعتى اين دشت پهناورى كه از طبقات رسوبى تشكيل يافته است آنا تسليم اين افزار بدوى مىشود ، زيرا اين ناحيه يكى از حاصلخيزترين نواحى سراسر ايران و در خور لقب « بهشت ايران » است . در واقع تمام اين ناحيه سزاوار ستايشى است كه اوستا دربارهء ناحيهء بزرگتر ائيريانه وئجه ( ايران ويج ) يا آذربايجان كرده است ، آنجا كه از اين مرز و بوم به عنوان « نخستين و بهترين جايى كه اورمزد آفريد » ياد كرده است 36 . عجيب آنكه آن همه سعى و عمل كه به كار بسته بودم تا شب هنگام به اروميه برسيم در گردآباد « 1 » باطل شد زيرا در اينجا بود كه راهنماى ما از اين كه گامى فراتر نهد مطلقا امتناع كرد ، و خرابى بىحد و حصر راهها را دليل آورد ، و با اين ترتيب محال بود كه پيش از غروب به شهر برسيم . من كوشيدم كه با ناز كشيدن و رشوه دادن و به كار بردن لحن آمرانه وادار به رفتنش كنم ، اما او و يارانش دست از لجاج برنداشتند . عاقبت ناگزير تسليم آنان شدم و شب سردى را در « منزلى » ناراحت گذراندم و از آنان قول گرفتم كه سپيده‌دم سوار بر اسب حركت كنيم . از اين مورد گذشته دو بار چنين اتفاق افتاد كه هنگام مسافرت در ايران نتوانستم در برابر اعتراض مردم محلى مقاومت و آنان را به ادامهء حركت وادار كنم . اما اين‌بار دانستم كه حق به جانب همراهان بود ، زيرا راهنماى من روز ديگر ، هنگامى كه در ميان درياى گل و لاى فرو مىرفتيم ، با رضايت خاطر ثابت كرد كه اگر شب قبل به راه‌پيمايى ادامه مىداديم در تاريكى دچار چه خطراتى مىشديم . عاقبت نزديك ظهر روز 25 ماه مارس ، يعنى ششمين روزى كه از تبريز به قصد اروميه حركت كرده بوديم ، در حالىكه به راستى احساس شادمانى مىكردم ، به ديوارهاى اروميه - يكى از چند شهرى كه زادگاه زرتشت مىدانند - نزديك شديم .
هامش
( 1 ) . دهى از دهستان نازلو ، بخش حومهء شهرستان رضائيه ، 10 كيلومترى شمال رضائيه .