آسيب نرساند ، هرچند كه من همراه خادم كاروانباشى « 1 » بسيار به اينسو و آنسو مىرفتم ، و اگرچه اين خادم مقدارى از كالاى كاروانباشى و ديگر متاعها را به بهاى ده هزار دوكات در حصن كيف باقى نهاده و من نيز سه هزار دوكات با خود داشتم ، با اين همه هرگز به مشكلى برنخورديم . در آغاز ماه روبهراه نهاديم و من به بهترين وضعى كه ممكن بود خود را به بدليس رساندم . در آنجا پانزده روز ماندم و چشمبراه خامائينيت قزوينى « 2 » بودم زيرا كارفرماى من مرا با او به تبريز فرستاده بود كه پولى وصول كنيم .
اين شهر بدليس « 3 » نه بسيار بزرگ است و نه بارويى بر گرد آن كشيدهاند ، اما در وسط شهر دژى نيكو بر فراز تپهاى ساختهاند كه وسيع و خوشساخت است و بنا به اخبار و سنن آن ديار بنيادگذارش اسكندر بزرگ بوده است . اين قلعه كوشكها و برجهاى بلند دارد و بر گردش حصارى رفيع برافراشتهاند . كردى به نام سراج بيگ هم بر شهر حكومت مىكند و هم بر دژ . مردى است در برابر سلطان شيخ اسماعيل نيمهياغى و در ايران او را فرمانرواى اين دژ عالى مىدانند . تمام كردان نسبت به ديگر ايرانيان مسلمانانى كاملعيارترند زيرا ايرانيان به كيش صفويان گرويدهاند اما كردها اين آيين را نپذيرفتهاند ، اگرچه قباى سرخ « 4 » مىپوشند ، ولى در دل نفرتى شديد از ايشان دارند .
اين شهر در درهاى در ميان كوههاى بلند نهاده است ، چنان كه از انظار مسافران مخفى بوده است و هست ، و تا كسى به آن نزديك نشود نمىتواند آن را ببيند . تمام آن ناحيه در حكم منبع و مخزن برف است زيرا بجز چند ماه در سال پيوسته در آن سامان برف مىبارد و مردم نمىتوانند پيش از پانزدهم يا بيستم آوريل در زمين بذر بكارند . بسيارى از بازرگانان اين شهر را ترك مىگويند و براى دادوستد به حلب و تبريز و بصره مىروند زيرا چيزى ندارد كه خريدنى باشد ، و
هامش
( 1 ) . در متنCarimbassiو در حاشيهء گرى كاروانباشى .
( 2 ) . چنين است در متنComminit of Casvem. گرى چيزى در توضيح اين نام ننوشته است . محتمل است كه جزء دوم كلمه ، كازوم همان قزوين باشد . ر . ك . صفحات 450 و 455 . - م .
( 3 ) . دربارهء بدليس ( يا بتليس ) رجوع كنيد به سفرنامهء زنو ، ص . 223 .
( 4 ) . مراد از قباى سرخ ، تاج قزلباش است ، ر . ك . ص . 390 . - م .