گردو بسيار به عمل مىآيد همچنين مازو براى دباغى . سه دژ نيكو نيز در آن سامان ديده مىشود كه همه تابع حكومت حصن كيف است و نامهايشان ايخو « 1 » و ساسون « 2 » و ارزن « 3 » است . اين ارزن حاكم بلندقامت سياهپوست مسلمانى دارد كه از بندگان شاه اسماعيل و نامش قنبر بيگ « 4 » است و پيكرى و نيرويى غولآسا دارد . شاه اسماعيل او را سلطان خوانده و زيردست استاجلو كرده است .
اكنون به يادم آمد كه پيش از اين گفتم كه ولايت دياربكر داراى شش شهر بزرگ و پنج دژ است اما در آن هنگام نامشان را ذكر نكردم و اكنون نام هريك را ياد مىكنم . شهرها عبارت است از اورفه ، قرهآمد ، ماردين ، جزيره ، حصن كيف و سعرت « 5 » و دژها اينهاست : جملين ، ددو ، ارزن ، ايخو ، ساسون . تمام اين دژها را دژبدهايى است كه تابع استاجلو محمد بيگند . برگرديم به ذكر دژ كفندو كه پيش از اين ياد كردم و در نزديكى آن در درهاى ژرف رودى است « 6 » و خان بزرگ خوبى ساختهاند براى آسايش مردمى كه هنگام باريدن برف سنگين در آن سامان سفر مىكنند ، زيرا در آن سرزمين برف پىدرپى و بىنهايت سنگين مىبارد . من خود ناچار يك ماه در آن خان بسر بردم ، زيرا نتوانستم به سفر خود به بدليس ادامه دهم ، چون برفى سنگين همهء آن سرزمين را پوشانده بود .
در اين محل روستاييان كرد ، كه در پارهاى از دهكدههاى كوهستانى بسر مىبرند ، « 7 » نان و خواربار و جو و علوفه را به بهاى گران مىفروشند . اين سرزمين از وجود راهزنان پاك است زيرا در تمام مدتى كه در آن « خان » بودم كسى به من
هامش
( 1 ) .Aixu( 2 ) . در متنSansonو در حاشيه ساسونSassone.
( 3 ) . در متنArcemكه گرى آن را در حاشيهArzenنوشته و چنين افزوده است : « در كنارHuzu Arzenنزديك روستاىGiri Hassan، اكنون ويرانه است و آن شهر و اين ده هنوز بسيار وسعت دارند .
سكههاى فراوانى در آنجا پيدا شده است » . دربارهء ارزن ، ر . ك . لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص . 121 . - م .
( 4 ) . در متنGambarbecكه پيداست همان قنبر بيگ است . - م .
( 5 ) . اين اسامى در متن به ترتيب چنين آمده است : ارفه ، كاراميت ، ميردين ، جيزيره و اسانچيف . گرى در حاشيه صحيح آن اسامى را نوشته و افزوده است كه كاراميت ( قرهآمد ) همان شهر دياربكر است .
( 6 ) . مراد ازين رود ، بدليس چاى است كه از نزديك درياچهء وان سرچشمه مىگيرد و به بهتانسو يا دجلهء شرقى مىريزد .
( 7 ) . جهانگردان كنونى اين ناحيه را طور ديگر وصف مىكنند .