تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
در بيان عذر مؤلف از نوشتن اين سفرنامه .

[ فصل يك ] 1

همه مىدانند كه جملهء مردمان ، بخصوص دانشجويان ، دانش‌دوستند ؛ از اين‌رو براى تحقيق در مسائل تازه بر خود رنجها هموار مىكنند . بدين سبب انديشيدم كه با نوشتن شرحى از سفرهاى خود در ايران و روايت كردن آنچه توانسته‌ام با اندك مايه استعداد خويش در مشرق‌زمين در طى مدت هشت سال و هشت ماه اقامت خود در آنجا بياموزم محتمل است كه نوشته‌هاى من براى خوانندگان دل‌انگيز باشد - هم از جهت بديع بودن مطلب و هم از حيث اشتمال اين كتاب بر اطلاعات مربوط به بسيارى از شهرهاى بزرگ ، اقوام و مردمان و آداب و عادات بيگانگان . اگر پاره‌اى از مطالب اين سفرنامه دراز و پيچيده باشد چشم دارم كه خوانندهء مهربان بر من ببخشد و اين را فقط از عادت نداشتن من به كار نويسندگى بداند . اما خوانندگان بايد يقين بدانند كه صرف‌نظر از آنچه اشاره شد چيزى جز آنچه براستى ديده و شنيده‌ام نخواهم گفت و در هيچ چيز غلو نخواهم كرد ، بلكه مقصود خود را ساده و چنان كه از بازرگانى درستكار سزاوار است بيان خواهم كرد و داستان خود را با الفاظ و كلمات نخواهم آراست . اكنون مطلب را آغاز مىكنم با ذكر اماكن و نواحيى كه در آنها بسر برده‌ام . پس مىگويم هنگامى كه شاه اسماعيل « 1 » در سال 1507 م . [ 912 / 913 ه . ق . ] براى جنگ با علاء الدوله به قره‌مان آمد بر حسب اتفاق ، من در لشكر او در
هامش
( 1 ) . در متنShiec Ismael.