گبرها خورشيد را نيايش مىكنند و روزهاى كسوف در ميان آنها روزهاى ماتم و عزا مىباشد . در اين مواقع پيشانى خود را به خاك مىگذارند و تا زمانى كه اشعهى آفتاب دوباره نتابد به همين وضع باقى مىمانند . پيشوايانشان كه دستور ناميده مىشوند در عين نهايت جهالت فريبكاران ماهرى هستند كه از سادهلوحى مردم استفاده مىكنند . اين پيشوايان در معابدى كه آتشگاه مىنامند آتش مقدس را كه مدعىاند از به دو خلقت كرهى زمين افروخته شده است ، بدون انقطاع همچنان روشن نگاه داشتهاند . يكى از مهمترين آتشگاهها در ناحيهى روستايى حوالى بادكوبه قرار دارد كه زمين آنچنان آغشته به مواد قابل اشتعال است « 2 » كه در هرنقطهى آن اگر سوراخى حفر نمايند گازى متصاعد مىشود كه به محض نزديك شدن به هر مادهى مشتعل فورا آتش مىگيرد . اين اثر طبيعى عجيب از روى شرح و توصيفى كه آقاى فارستر و سياحان روسى بيان نمودهاند كاملا شناخته شده است . اين كيفيت عدهى كثيرى از گبرها را مصمم نموده ، كه در اين جلگهها اجتماع كنند و به صورت عبادت تعداد زيادى از اين آتشها را روشن نگاه دارند . گبرها معبد بزرگى هم در يزد دارند كه مقر پيشواى بزرگ مىباشد . امروز بيشتر خانوادههاى زردشتى كه در ايران باقى ماندهاند در اين شهر و اطراف آن مستقر گرديدهاند .
گبرها همگى يا كشاورز و يا پيشهورند و به ندرت كسى بين آنها پيدا مىشود كه بتواند معاش خود را بدون كار كردن تامين بنمايد . آنها عموما كوچكاندام ولى قوى البنيهاند .
خطوط صورتشان برجسته و رنگ چهرهشان از مسلمانها تيرهتر است . زنهايشان زيبا و خوشهيكل اما كثيف و سهلانگارند .
گبرها بىنهايت كمخوراكند و فقط دو وعده در روز غذا مىخورند . خوردن هرنوع گوشتى جز گوشت ماده گاو را مجاز مىدانند . دليل نخوردن گوشت ماده گاو اين است كه آنها مانند هندوها براى اين حيوان حرمت خاصى قايلند . حكام
هامش
( 2 ) - بدون شك اين ماده نفت است كه در اطراف شهر بادكوبه استخراج مىگردد .