مىتوانست دستآوردهاى عالى اين كشور را كه در نظر ما و همهى دنيا شاهكارهايى غير قابل تقليد هستند به نحوى كه براى اروپاييها قابل درك باشد ارائه دهد . آقايان لانگلس و دوساسى
( DeSacy )
و چندين مستشرق سرشناس ديگر اين كار را با موفقيت كامل انجام دادهاند .
اشعار پراستعارهى فارسى ، به خصوص معانى اخلاقى بسيار لطيف دارند و از روى اين اشعار مىتوان به ذوق و رفتار و كردار پسنديدهى اين ملت كه در گذشته چنين برجسته و قابل ستايش بوده است پى برد . سرويليامجونز بعضى از اين اشعار را به انگليسى ترجمه كرده ، در كتاب دستور زبانش درج نموده است . به منظور شناساندن سعدى ، اين مرد پرآوازه كه ايرانيها او را سلطان الشعرا لقب دادهاند ، به ترجمهى تحت اللفظى يكى از اشعار وى اكتفا مىنمايم :
روزى در حمام دوستى گلى خوشبوى به من داد « 1 » من آن را گرفتم و گفتم آيا تو از مشكى يا عبيرى كه مرا اينچنين به طور دلانگيزى افسون نمودهاى ؟
بىدرنگ جواب داد افسوس من قطعهاى از خاك معمولى هستم اما چون مدتى در مصاحبت گلى سرخ بودم اين گل صفات پسنديدهاش را به من منتقل نمود . من برخى از آن صفات را حفظ كردم و همين امر شگفتى ترا امروز موجب شد و جلبتوجه ترا نمود و الا هنوز هم بايد گل ناچيزى باشم « 2 » .
ايرانيان بسيار ناصحانه سخن مىگويند زيرا اشعارشان سرشار از پند و اندرز است و عباراتى از آنها به
هامش
( 1 ) - سرويليامجونز گل خوشبو را به انگليسى( ScentedClay )ترجمه نموده است . همانطور كه نامبرده خاطرنشان نموده ، اين كلمات در زبان انگليسى به ذرات خاك از نوع آهكى كه با عطر آغشته و خمير شده است اطلاق مىگردد ( نوعى روشوى حمام - م . ) و غالبا و مرجحا در حمام به جاى صابون مورد استفاده واقع مىشود .
( 2 ) -گلى خوشبوى در حمام روزى * رسيد از دست محبوبى به دستم
به دو گفتم كه مشكى يا عبيرى * كه از بوى دلاويز تومستم
بگفتا من گلى ناچيز بودم * و لكن مدتى با گل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه من همان خاكم كه هستم