« مولاى من مولاى من ! اين دستان من كه به سوى تو كشيدهام ، پر از گناه است و چشمان من به اميد دوخته شده و سزاوار است كسى كه با پشيمانى و خوارى تو را خواند ، او را از روى فضل با كرم جواب دهى . مولاى من ! آيا مرا از اهل شقاوت خلق كردى تا گريهام را طولانى كنم يا از اهل سعادت آفريدى تا اميدم را بشارت دهم ؟
مولاى من ! آيا براى زدن پتكها اعضاى مرا آفريدى يا براى نوشيدن آب جوش درونم را آفريدى ؟ مولاى من ! اگر بندهاى توان فرار از مولاى خود را داشته باشد ، من اولين فراريان از تو باشم ، ولى مىدانم كه از دست تو به در نمىروم . مولاى من ! اگر كيفر من از امورى بود كه در ملك تو مىافزود ، از تو مىخواستم كه مرا بر آن صبر عطا كنى ، اما مىدانم كه اطاعت فرمانبران در ملك تو نيفزايد و نافرمانى عاصيان از آن نكاهد . مولاى من ! من كيم و چه قدرى دارم ؟ ! به من از فضل خود ببخش و به پوشش خود مرا حفظ كن و از توبيخ من به كرم وجه خود درگذر ، معبود من و مولاى من ! در آن حال كه در بستر افتادهام و دستهاى دوستانم مرا جابهجا مىكنند ، به من رحم كن ، و در آن حال كه در محل غسل دادن افتادهام و شخص صالحى از همسايگانم مرا غسل مىدهد ، به من ترحم نما ، و در آن حال كه خويشانم اطراف جنازهام را گرفتهاند ، به من رحم
گزيده مفتاح الفلاح ( كليد رستگارى ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٣٠٢