حال ناصحان تواند بود تأمّلي و تثبّتي [ 1 ] بجاى نياوردي ؟ و در اثناى اين عبارت بر لفظ راند كه : سخت اندوهناك شدم بهلاك ايراندخت . وزير گفت : دو تن هميشه اسير اندوه و بستهء غم باشند : يكي آنكه تهمت ببد كرداري مصروف دارد ؛ و ديگر آنكه در حال قدرت غم و حسرت در آخرت بسيار .
ملك گفت : از تو دور و درست . گفت : از دو تن دوري بايد گزيد : يكي آنكه نيكي و بدي يكسان پندارد و عقاب عقبى را إنكار آرد ؛ و ديگر آنكه چشم را از نظر حرام و ، گوش را از سماع فحش و غيبت [ 2 ] و ، فرج را از ناشايست و ، دل را از انديشهء حرص و حسد و إيذا [ 3 ] باز نتواند داشت .
ملك گفت : حاضر جواب مردي ، اى بلار ! گفت : سه تن بر اين سيرت توانند بود :
پادشاهي كه در ذخاير خويش لشكر و رعيّت را شركت دهد ؛ و زن كه براي جفت خويش ساخته و آماده آيد ؛ و عالمي كه اعمال او بتوفيق آراسته باشد .
ملك گفت : رنجور [ 4 ] گردانيد تعزيت [ 5 ] تو مرا ، اى بلار ! گفت : صفت رنجوري بر دو تن درست آيد : سوار اسپ نيكو منظر زشت مخبر ؛ و شوى زن با جمال و جوان كه دست اكرام و انعام و تعهّد [ 6 ] او ندارد ، پيوسته از وى ناسزا شنود .
شرح
[ 1 ] . تثبّت بآهستگي و درنگ كار كردن ؛ 99 / 11 ح و 134 / 13 نيز ديده شود .
[ 2 ] . غيبت ( بكسر غين ) غزّالي در كيمياى سعادت گويد ( چاپ احمد آرام ص 581 ) : بدان كه غيبت آن بود كه حديث كسي كني اندر غيبت وى كه اگر بشنود وى را كراهيت آيد ، اگر چه راست گفته باشي - و اگر دروغ گفته باشي آن را زور و بهتان گويند . . . و گروهي گفتهاند كه « چون معصيت كسي حكايت كني اين غيبت نباشد ، كه اين مذمّت هم از دين است » . و اين خطاست ، بلكه نشايد كه گويند « فاسق است و شرابخواره است و بي نماز است » مگر بعذري . . . كه رسول حدّ غيبت اين گفته است كه « وى را كراهيت آيد » ، و از اين همه كراهيت باشد . چون اندر گفتن فايده اي نباشد نبايد گفت .
[ 3 ] . إيذا ( ايذاء از أذى ) رنجانيدن . در اساس : ايذ .
[ 4 ] . رنجور و رنجوري رجوع شود به 376 / 7 ح .
[ 5 ] . تعزيت چنين است در نق و اكثر نسخ عربي كليله ؛ در اساس : تقريب ؛ 2 بقربت ؛ نافذ : تقربت ؛ و مج : بقربت ؛ 3 : تقرّب ؛ قربت ؛ : تعرئق ؛ چلبي و 1 : فعل .
[ 6 ] . تعهّد رجوع شود به 15 / 6 ح و 121 / 7 ح و 225 / 5 و 283 / 11 و 388 / 2 .