پيري كه زن نابكار خواهد ، هر روز از وى سردي ميشنود و از سوز او نهمت بر تمنّي مرگ مقصور ميگرداند و آخر هلاك او در آن باشد .
ملك گفت : ما در چشم تو نيك حقير مينمائيم كه گزارد [ 1 ] اين سخن جايز ميشمري ! گفت :
مخدوم در چشم سه طايفه سبك نمايد : بندهء فراخ سخن كه ادب مفاوضت مخدومان نداند و گاه و بيگاه در خاست و نشست و چاشت و شام با ايشان برابر باشد ، و مخدوم هم مزاح دوست [ 2 ] و فحّاش ، و از رفعت منزلت و نخوت سياست بي بهر ؛ و بندهء خائن مستولي بر اموال مخدوم ، چنان كه بمدّت [ 3 ] مال او از مال مخدوم در گذرد ، و خود را رجحاني صورت كند [ 4 ] ؛ و بنده اي كه در حرم مخدوم بي استحقاق منزلت اعتماد يابد و بمخالطت [ 5 ] ايشان بر اسرار واقف گردد و بدان مغرور شود .
ملك گفت : ترا باد دستي [ 6 ] مضيّع و سبك سري مسرف يافتم ، اى بلار ! گفت : سه تن بدين معاتب توانند بود : آنكه جاهل سفيه را به راه راست خواند و بر طلب علم تحريض نمايد ، چندانكه جاهل مستظهر گشت از وى بسي ناسزا شنود و ندامت فايده ندهد ؛ و آنكه احمقي بي عاقبت را بتألَّف نه در محلّ بر خويشتن مستولي گرداند و در اسرار محرم دارد .
هر ساعت از وى دروغي روايت مىكند و منكري بوى حوالت مىشود و انگشت گزيدن دست نگيرد ؛ و آنكه سرّ با كسي گويد كه در كتمان راز خويش بتمالك [ 7 ] و تيقّظ [ 8 ] مذكور نباشد .
شرح
[ 1 ] . گزارد ادا كردن و ادا ؛ 272 / 7 ح ديده شود .
[ 2 ] . مزاح دوست در اساس : مزاح در شب .
[ 3 ] . بمدّت بمرور زمان ؛ 60 / 15 ح و 346 / 6 و 398 / 8 ح ديده شود .
[ 4 ] . صورت كند بپندارد و تصوّر كند ؛ صورت كردن در 26 / 12 ح و صورت شدن در 92 / 10 ح ديده شود .
[ 5 ] . مخالطت با كسي آميختن ، آميزش كردن با هم ؛ نيز 385 / 12 ديده شود .
[ 6 ] . باد دست مسرف و هرزه خرج و تلف كننده ، مبذّر . سنائي گويد ( ديوان چاپ دوّم مدرّس رضوي 1014 ) :عقل و جانم برد شوخي آفتي عيّاره اي
باد دستي خاكيي بي آبي آتش پاره ايو سعدي گويد در بوستان ( چاپ فروغي 73 ) :يكي رفت و دينار ازو صد هزار
خلف برد ، صاحبدلي هوشيار
نه چون ممسكان دست بر زر گرفت
چو آزادگان دست ازو بر گرفت
ملامت كني گفتنش : اى باد دست
بيكره پريشان مكن هر چه هست ![ 7 ] . تمالك 32 / 2 ح و 70 / 5 و 319 / 5 ديده شود .
[ 8 ] . تيقّظ رجوع شود به 32 / 1 ح و 283 / 4 .