پيوستهاند بدان دالَّت هرگز سزاوار امانت نگردند و شايان تدبير و مشورت نشوند ، كه بد گوهر لئيم به هيچ پيرايه جمال نگيرد و علم و مال او را بزينت وفا و كرم آراسته نگرداند .
اگر در ترشيح [ 1 ] او سعى رود همچنان باشد كه سگ را طوق مرصّع فرمايند و خستهء [ 2 ] خرما را در زر گيرند . قال النّبيّ صلَّى اللَّه عليه و سلَّم : واضع العلم في غير أهله كمعلَّق الجوهر و اللَّؤلؤ على الخنازير [ 3 ]
هر عصائي نه اژدها باشد
هر گياهي نه كيميا باشد
و غرض اين مخاذيل [ 4 ] در اين تعبير آنست كه فرصت ايشان فايت نگردد ، و بدين اشارت در دهائي را كه از سياست ملكانه در دل ايشان متمكَّن است شفا طلبند ، و اوّل پسر را كه نظير نفس و عوض ذات ملك است - و مباد كه از وى بعوض قانع بايد گشت - هلاك كنند ، وانگاه پسري با چندان نجابت و رشد و خرد و كياست
إن تلقه حدثا في السّنّ مقتبلا
فإنّه نصف في الرّأى مكتهل
[ 5 ] و پس بندگان [ 6 ] مشفق را كه بقاى ملك بكفايت ايشان باز بسته است باطل گردانند ، و ديگر اسباب جهان داري از پيل و اشتر و سلاح بربايند ؛ و من بنده خود محلَّي ندارم و امثال من در خدمت بسيارند . و چون ملك تنها ماند و استيلاى ايشان بر ملك و اهل مملكت مقرّر شد كامي هر چه تمامتر برانند . تحرّز ايشان تا اين غايت از روى عجز و اضطرار بوده ست ، و چون اسباب امكان و مقدرت ملك هر چه ممهّدتر ميديدهاند و يك دلي و مظاهرت [ 7 ] بندگان او هر چه ظاهرتر مشاهده ميكرده زهرهء اقدام نداشته اند
شرح
[ 1 ] . ترشيح مرشّح در 29 / 9 ح و ترشّح در 44 / 5 ح و ترشيح در 155 / 12 ح و غيره ديده شود .
[ 2 ] . خسته شكل و تلفّظ ديگري است از هسته ، أسته و خستو نيز بدين معني به كار رفته . و اصل معني همهء اين اشكال استخوان بوده است ، و در ميوه ها حكم استخوان را دارد در جانوران .
[ 3 ] . واضع العلم في . . . نهندهء دانش در نا اهلش مانند آويزندهء گوهر و مرواريد است بر خوگان .
[ 4 ] . مخاذيل ( جمع مخذول ) 207 / 12 ح ديده شود . در نفرين و دشنام بمعني ملعون به كار مىبرند .
[ 5 ] .إن تلقه حدثا . . .اگر بيني او را برنا و نو رسيده در سال پس ( بدان كه ) براستي او ميانه سال است در راى و دو موى است ( بزرگ سال و كامل است ) .
[ 6 ] . بندگان اساس و نق : بزركان .
[ 7 ] . مظاهرت ( مفاعله از ظهر ) همپشتي ؛ 2 / 6 و 84 / 2 ح ديده شود .