پاك شود ، و چنان نيكوتر كه آنچه در دل من است ظاهر كنم تا حضور و غيبت من ملك را يكسان گردد ، و چيزي باقي نماند كه سبب عداوت و موجب غصّه تواند بود ؛ و ديگر آنكه خواستم كه حاكم اين حادثه عقل رهنماى و عدل جهان آراى ملك باشد ؛ و امضاى حكم پس از شنودن سخن متظلَّم نيكوتر آيد .
شير گفت : همچنين است ، لا جرم تثبّت [ 1 ] در كار تو بجاى آورديم و در استخلاص تو از اين غرقاب عنايت فرمود [ 2 ] . جواب گفت : اگر مخرج به راى و رأفت ملك اتّفاق افتاد تعجيل بكشتن هم بفرمان او بود . شير فرمود كه : تو نداني كه طلب مخلص از ورطهء هلاك اگر چه قصدي رفته باشد شايعتر احساني و فاضلتر امتنائي است ؟ شگال گفت : همچنين است ، و من بعمرهاى دراز شكر كرامات و عواطف ملك نتوانم گزارد ، و اين عفو و رحمت پس از وعدهء انكار و عقوبت [ 3 ] بر همه نعمتها راجح است
و أوعدتني حتّى إذا ما ملكتني
صفحت و صفح المالكين جميل
[ 4 ] و پيش ازين ملك را مخلص و مطيع و يك دل و ناصح بودم و جان و بينائي فداى رضاى او ميداشتم
چون دست بكردم آنچه فرمودي تو
چون ديده بديدم آنچه بنمودي تو
و آنچه ميگويم نه از براى آن ميگويم تا بر راى ملك در حادثهء خويش خطائي ثابت كنم يا عيبي و وصمتي بجانب او منسوب گردانم ، امّا حسد جاهلان در حقّ ارباب هنر و كفايت رسمي مألوف و عادتي مستمرّ است و بسته گردانيدن آن طريق متعذّر ،
شرح
[ 1 ] . تثبّت بآهستگي و درنگ كار كردن ، 99 / 11 ح و 134 / 13 و 315 / 12 و 319 / 13 ديده شود .
[ 2 ] . فرمود يعني فرموديم . از امثلهء حذف ضمير يا جزئي ديگر است از فعلي معطوف بر فعل قبل ؛ 19 / 10 ح ، 24 / 4 ، 35 / 5 و 15 ح ، 111 / 12 ح ، 130 / 5 ح و 133 / 17 ح نيز ديده شود .
[ 3 ] . وعدهء إنكار و عقوبت چنين است در اساس و نق و 3 و و ؛ وعيد انكار و عقوبت ( بايسنغري ) ؛ وعيد و إنكار ( نافذ ) ؛ وعدهء نكال و عقوبت ( چلبي و 1 و مج ) ؛ وعيد و عقوبت ( ) ؛ 2 اين جا چند كلمه اي را ندارد . هم وعده نابجا و هم انكار كم مناسبت است ، ولي جرأت تبديل آن را نداشتم .
[ 4 ] .و أوعدتني حتّى . . .مرا بيم دادي تا چون مرا خداوند شدي در گذاشتي ، و عفو و در گذاشتن خداوندان قادر نيك باشد .