تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
فاقطع لبانة من تعرّض وصله و لشرّ و اصل خلَّة صرّامها
[ 1 ] و يك سخن بخواهم گفت اگر راى ملك استماع آن صواب بيند ، كه : سزاوارتر كس بقبول حجّت و سماع مظلمت ملوك و حكَّاماند . و ملك اگر در اين حادثه بر من رحمت فرمود و اعتمادي تازه گردانيد از وجه تفضّلي بود كه آن را نعمتي و صنيعتي [ 2 ] توان خواند ، امّا بدين تعجيل كه رفت من در مكارم او بدگمان گشتم و از عواطف ملكانه نوميد شد ، چه سوابق تربيت خويش و سوالف خدمت مرا بيهوده در معرض تضييع و حيّز [ 3 ] إبطال آورد بتهمتي حقير ، كه اگر ثابت شدي هم خطري نداشت . و مخدوم چنان بايد كه بسطت دل او چون دريا بي نهايت و مركز حلم او چون كوه باثبات باشد ، نه سعايت اين را در موج تواند آورد و نه فورت خشم آن را در حركت
أحبّ الفتى ينفي الفواحش سمعه كأنّ به عن كلّ فاحشة و قرا سليم دواعي الصّدر لا باسطا أذى و لا مانعا خيرا و لا قائلا هجرا
[ 4 ] شير گفت : سخن تو نيكو و آراسته است ، لكن بقوّت و درشت . جواب داد كه : دل ملك در امضاى باطل قويتر و درشتتر از سخن منست در تقرير حقّ ، و چون تزوير و بهتان سبك استماع افتاد واجب كند كه شنودن صدق و صواب گران نيايد ؛ و زينهار تا [ 5 ] اين حديث را بر دليري و بيحرمتي حمل فرموده نيايد ، كه دو مصلحت ظاهر را متضمّن است : يكي آنكه مظلومان را بقصاص خرسندي حاصل آيد و ضماير ايشان از غلّ [ 6 ] و استزادت
شرح
[ 1 ] .فاقطع لبانة . . .ببر حاجت و خواهش از كسي كه كج شد و تغيير كرد وصل او ؛ و بدترين پيوند دهندهء دوستي برندهء آن و خراب كنندهء بناى آنست . [ 2 ] . صنيعت كار و كردار نيك ؛ نكوئي كه كسي در حقّ ديگري كند و نعمتي بدهد . [ 3 ] . حيّز مكان و منزل و حوزه و جهت . در 198 / 2 ح و 238 / 8 ح نيز توضيح داده شد . [ 4 ] . و ( 11 )أحبّ الفتى . .. دوست ميدارم جوان را كه براند سخنان زشت را گوش او ، گوئي در وى از ( شنيدن ) هر گفتهء زشتي گراني ( گوش ) باشد ؛ صاحب سلامت خواهشهاى سينه ، نه گسترانندهء اذيّت ، نه باز دارندهء نيكي . نه گويندهء فحش و دشنام . [ 5 ] . زينهار تا . . . به 45 / 10 ح و 49 / 15 ح و 180 / 10 و 245 / 4 رجوع شود . [ 6 ] . غلّ كينه و كينه داشتن ؛ امروز غلّ تلفّظ ميكنند و غالبا با غشّ جفت ميآرند و معني خيانت و نادرستي از آن ميفهمند . استزادت دل آزردگي ؛ 266 / 14 و 282 / 12 ح ديده شود .