چنين راست نيايد . ملك سوابق عهود را فرو گذاشت و محال [ 1 ] دشمنان را در ضمير محال تمكَّن داد
و قد أصغيت للواشين حتّى
ركنت إليهم بعض الرّكون
[ 2 ]
آني كه ز دل وفا بر انداخته اي ،
با دشمن من تمام در ساخته اي ؛
دل را ز وفا چرا بپرداخته اي ؟
مانا كه مرا هنوز نشناخته اي !
شير گفت : از اين معاني هيچ پيش خاطر نشايد آورد كه نه در طاعت و مناصحت تو تقصيري بود و نه در عنايت و تربيت ما
لكن أتت بين السّرور مساءة
و المرء يشرق بالزّلال البارد
[ 3 ] قوى دل باش و روى به خدمت آر . شگال جواب داد كه :
هر روز مرا سري و دستاري نيست اين كرّت خلاص يافتم ، امّا جهان از حاسد و بد گوى پاك نتوان كرد ، و تا إقبال ملك بر من باقي است حسد ياران بر قرار باشد ، و بدين استماع كه ملك سخن ساعيان را فرمود ملك را سهل المأخذ [ 4 ] شمرند و هر روز تضريبي [ 5 ] تازه رسانند و هر ساعت ريبتي نو در ميان آرند . و هر ملك كه چربك [ 6 ] ساعي فتنه انگيز را در گوش جاى داد و بزرق و شعوذهء نمّام التفات نمود خدمت او جان بازي باشد و از آن احتراز نمودن فريضه گردد . و مثلي مشهور است كه « خلّ سبيل من وهى سقاؤه » [ 7 ]
شرح
[ 1 ] . محال ( اسم مفعول از إحالة ، باب افعال از ح و ل ) بمعني تغيير يافته از وجه راست است ، و بنابرين باطل ؛ همچنين مستحيل بمعني از راه صحيح منحرف گشته و باطل است ؛ بتوسّع هر دو بمعني « غير ممكن » شده .
[ 2 ] .و قد أصغيت . . .بحقيقت گوش كردي بگفته هاى غمّازان تا ميل كردي بجانب ايشان ميل كردني .
[ 3 ] .لكن أتت . . .و ليكن روى نمود در اثناى شادي رنجي و مكروهي ، و مرد گلو گرفته شود به آب زلال سرد .
[ 4 ] . سهل المأخذ كسي كه بتوانند او را زود بميل خود بگردانند - آسان دم او را بدست توان آورد ؛ بعبارت محاوره اي و عاميانه « هر چه به او گفته شود زود باور مىكند و زود مىتوانند بر او سوار شوند » .
[ 5 ] . تضريب ميان دو كس نزاع افگندن و بهم زدن ؛ 59 / 3 ح و 105 / 4 ح و 157 / 2 ديده شود .
[ 6 ] . چربك دروغ است مانند ؛ رجوع شود به 42 / 1 ح و 70 / 11 ح .
[ 7 ] . خلّ سبيل من . . . رها كن طريق كسي را كه سست شد مشك او ؛ يعني همراهي با كسي كه محبّت او خلل پذير است و در عهد و پيمان سست است مكن .