تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
و پسنديده تر سيرتي ملوك را آنست كه حكم خويش در حوادث عقل كلّ را سازند ، و در هيچ وقت اخلاق خود را از لطفي بي ضعف و عنفي بي ظلم خالي نگذارند ، تا كارها ميان خوف و رجا روان باشد ، نه مخلصان نوميد شوند و نه عاصيان دلير گردند . يكي از مشايخ طريقت را پرسيدند كه : * ( وَالْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَالله يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) * [ 1 ] را معني بگوى . پير رحمة اللَّه عليه جواب داد كه واضح آيت در شريعت مستوفى [ 2 ] بياورده‌اند و بر آن مزيد نيست ، امّا پيران طريقت رضوان اللَّه عليهم [ 3 ] چنين گفته‌اند كه : خشم فرو خوردن آنست كه در عقوبت مبالغت نرود ؛ عفو آنكه اثر كراهيت از صحيفهء دل محو كرده شود ؛ و احسان آنكه به اصل دوستي و صحبت مراجعت نموده آيد ؛ كه در شرع كرم رعايت وسايل فرض است و در حكم مروّت اهمال حقوق محظور .
دم للخليل بودّه ما خير ودّ لا يدوم و اعرف لجارك حقّه و الحقّ يعرفه الكريم
[ 4 ] و ببايد دانست كه ايزد تعالى بندگان خويش را مكارم اخلاق آموخته است و بر عادات ستوده تحريض كرده ؛ و هر كرا سعادت اصلي و عنايت ازلي يار و معين بود قبلهء دل و كعبهء جان وى احكام قرآن عظيم باشد ؛ و از سياقت اين آيت معلوم گردد كه بناى كارها بر رفق و لطف ميبايد نهاد [ 5 ] ، و در همه ابواب مدارا و مواسا [ 6 ] معتبر شناخت . قال النّبيّ
شرح
[ 1 ] . * ( وَالْكاظِمِينَ . . . ) * سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 134 : و فرو خورندگان خشم و فرا گذارندگان از مردمان ؛ و خداى دوست دارد نيكو كاران را . [ 2 ] . مستوفى تمام و كمال و بدون فرو گذاشتن نكته اي ؛ 20 / 12 و 129 / 6 ح نيز ديده شود . [ 3 ] . رضوان اللَّه عليهم خدا از ايشان خشنود باد ، 24 / 1 ح ديده شود . [ 4 ] . و ( 11 )دم للخليل . . .هميشه باش با دوست در دوستي وى ؛ چه خيري هست دوستيي را كه پيوسته نباشد ؟ بشناس از براى همسايه ات حقّ او را ؛ و حقّ ، ميشناسد آن را جوانمرد بزرگوار . [ 5 ] . كه بناى . . . بايد نهاد اين چند كلمه را كاتب اساس از قلم انداخته است . [ 6 ] . مواسا ( مواساة از و س ى ، يا مؤاساة از أس ى ) . بمال و بتن با كسي غمخوارگي كردن ( قرشي ) ، كسي را در چيزي همچون خويش داشتن ( بيهقي ) ، سازگاري كردن و موافقت با كسي ( از زمخشري ) :از بيشي و كمّيّ جهان تنگ مكن دل با دهر مدارا كن و با خلق مواسا( ديوان ناصر خسرو ، چاپ مينوي ، ص 2 ) ؛ نيز رجوع شود به 182 / 7 .