باخه بر فور بازگشت و بنجح مراد [ 1 ] و حصول غرض واثق شد ، و بوزنه را بر كران آب رسانيد ، و او بتگ بر درخت دويد . باخه ساعتي انتظار كرد ، پس آواز داد . بوزنه بخنديد و گفت :
اى دوستي نموده و پيوسته دشمني
در شرط تو نبود كه با من تو اين كني
ستذكر ما الَّذي ضيّعت منّي
إذا برز الخفيّ من الحجاب
و تعلم كم خسرنا أو ربحنا
إذا فكَّرت في أصل الحساب
[ 2 ] كه من در ملك عمر به آخر رسانيدهام و گرم و سرد روزگار چشيده و بخير و شرّ احوال بينا گشته ؛ و امروز كه زمانه دادهء خود باز ستد و چرخ در بخشيدهء خود رجوع روا داشت در زمرهء منكوبان [ 3 ] آمدهام و از اين نوع تجربت بيافته ؛ و مثل مشهور است كه « قد ألنا و إيل علينا » [ 4 ] . و به حكم اين مقدّمات هر چه رود بر من پوشيده نماند ، و موضع نفاق و وفاق نيكو شناسم . در گذر از اين حديث و بيش در مجلس مردان منشين و لاف حسن عهد فرو گذار . چه اگر كسي در همهء هنرها دعوي پيوندد و از مردمي و مروّت بسيار تصلَّف [ 5 ] جايز شمرد چون وقت آزمايش فراز آيد هر آينه بر سنگ امتحان زرد روى گردد ؛ و انواع چوبها [ 6 ] در صورت مجانست و مساوات ممكن شود ، و اگر برنگي بيارايند و در زينت
شرح
[ 1 ] . نجح مراد روا شدن و بر آمدن آنچه انسان خواسته و آرزو كرده باشد .
[ 2 ] . و ( 6 ) ستذكر ما الَّذي . . . بزودي ياد خواهي كرد آن را كه ضايع كردي از من ( مرا كه از دست دادي چه از دست دادي ! چون برون آيد پنهان شده از پرده ؛ و خواهي دانست كه چند زيان كرديم يا سود برديم چون بينديشي در اصل حساب .
[ 3 ] . منكوب سختي ديده ، نكبت رسيده . مبتلاى رنج نكبت شده .
[ 4 ] . قد ألنا . . . از آل يؤول ( مادّهء أول ) و إيالة كه بمعني سياست راندن و اداره كردن و گرداندن كارهاست .
يعني سياست كرديم و رياست كرديم و بر ما سياست و رياست كردند . تجارب روزگار ديدهايم و كارها بسر ما رسيده است .
مبرّد در كامل ( چاپ مطبعهء تقدّم مصر ، ج 2 ص 233 ) اين گفته را بعمر بن الخطَّاب نسبت داده و در ذيل آن گفته است : أى قد أصلحنا أمور النّاس و أصلحت أمورنا .
[ 5 ] . تصلَّف لاف زدن و مباهات كردن . ميگويد اگر جايز بشمارد كه از بسياري مردمي و مروّت خويش دم زند و بدان بنازد . نيز 17 / 2 ح و 70 / 11 ح و 262 / 13 ح ديده شود .
[ 6 ] . انواع چوبها در اساس « انواع خويها » نوشته شده است .