بريخته است و فرّ و جمال و شكوه و بهاى او اندك مايه نقصان گرفته [ 1 ] و بدان سبب از بيشه بيرون نميتواند رفت كه حشمت ملك و مهابت پادشاهي را زيان دارد . و در اين نزديكي چشمه اي است و روزگاري هر روز بجامه شستن آنجا آيد ، و خري كه رخت كش اوست همه روز در آن مرغزار ميچرد . او را بفريبم و بيارم ، و ملك نذر كند كه دل و گوش او بخورد و باقي صدقه كند . شير شرط نذر بجاى آورد .
روباه نزديك خر رفت و با او راه مفاوضت گشاده گردانيد . آنگه گفت : موجب چيست كه ترا لاغر و نزار و رنجور ميبينم ؟ گفت : اين گازر بر تواتر مرا كار ميفرمايد ، و در تيمار داشت [ 2 ] إغباب [ 3 ] نمايد ، و البتّه غم علف نخورد ، و اندك و بسيار آسايش صواب نبيند . روباه گفت : مخلص و مهرب [ 4 ] نزديك و مهيّا ، بچه ضرورت اين محنت اختيار كرده اي ؟ گفت : من شهرتي دارم و هر كجا روم از اين رنج خلاص نيابم ؛ و نيز تنها بدين بلا مخصوص نيستم ، كه امثال من همه در اين عنااند . روباه گفت : اگر فرمانبري ترا بمر غزاري برم كه زمين او چون كلبهء گوهر فروش بألوان جواهر مزيّن است و هواى او چون طبل عطَّار [ 5 ] بنسيم مشك و عنبر معطَّر
شرح
[ 1 ] . نقصان گرفته اين دو كلمه در اساس ساقط شده است .
[ 2 ] . تيمار داشت 149 / 15 تا 16 تا ح ، و 160 / 3 تا 4 ح ، و 215 / 7 تا 8 ديده شود . عثمان مختاري ( ديوان ، چاپ همائي ص 224 ) گويد :چو سخت مشفق و تيمار دار و جلد آمد
روا نداشتم او را نداشتن تيمار[ 3 ] . إغباب گاه گاه آمدن ، ديرادير زيارت كردن ( از بيهقي و زمخشري ) ؛ مراد اينكه از مراقبت و نگهداري غفلت مىكند و بندرت خوراك ميدهد .
[ 4 ] . مخلص و مهرب راه رهائي و گريزگاه و پناهگاه .
[ 5 ] . طبل عطَّار طبقي از چوب كه عطر فروشان براى كالاى خويش عرضه كنند ؛ و نيز درج و صندوقچه و حقّه و ظرفي از چوب يا شيشه و غيره كه فروشندهء عطر و بوى خوش اجناس خود را در آن نگاه دارد ؛ و آن را طبلهء عطَّار نيز گويند . فرّخي گويد ( ديوان ، چاپ دبير سياقي ص 353 ) :باد شبگيري بر زلف سياهش بوزيد
طبل عطَّار شد از بوى همه لشكرگاهو امير معزّي گويد ( ديوان ، چاپ اقبال ص 218 ) :طبل عطَّار است گوئي در ميان گلستان
تخت بزّاز است گوئي در ميان لاله زارو مسعود سعد سلمان راست ( ديوان ، چاپ رشيد ياسمي ص 294 ) :زين شود باغ طبلهء عطَّار
زان شود راغ كلبهء بزّاز