نه امتحان پسوده [ 1 ] چنو موضعي بدست
نه آرزو سپرده چنو بقعتي بپاى
و شنّ على الغدران فيها جواشن
و سلّ من الأنهار فيها قواضب
و يبدو شكير النّبت في جنباتها
كما اخضرّ للمرد الملاح الشّوارب
[ 2 ] و پيش ازين خري را دلالت كردهام و امروز در عرصهء فراغ و نهمت ميخرامد و در رياض امن و مسرّت ميگرازد [ 3 ] . چون خر اين فصل بشنود خام طمعي او را بر انگيخت تا نان
شرح
و سوزني گويد ( ديوان ، چاپ طهران ص 333 ) :اى رنگ رخت گونهء گلنار شكسته
يك موى تو صد طبلهء عطَّار شكستهطبله براى سرمه و شنگرف در اين دو بيت سنائي آمده است ( ديوان ، چاپ دوّم رضوي ، 141 و 236 ) :هر آن چشمي كه عشق از طبلهء خود سرمه اي دادش
سر آن تاجور بيند كه بر خاكش قدم سازد
روى پر آژنگشان از اشك خون هست آنچنانك
در ميان طبلهء شنگرف پشت سوسمارو طبله هاى عقاقير در اين بيت خاقاني ( چاپ دكتر سجّادي ، ص 54 ) : به طبلهاى عقاقير مير ابو الحارث الخ ؛ و سعدي در گلستان گويد ( چاپ فروغي 192 ) : مشك آنست كه ببويد نه آنكه عطَّار بگويد ؛ دانا چو طبلهء عطَّار است ، خاموش و هنر نماى ، و نادان خود طبل غازي ، بلند آواز و ميان تهي ؛ و در قصايد او آمده است ( مواعظ سعدي ، چاپ فروغي ص 54 ) :بكلبهء چمن از رنگ و بوى باز كنند
هزار طبلهء عطَّار و تخت بازرگان ؛و طبلهء جواهر در جزء رسائل نثر او آمده است منقول از نصيحة الملوك يا صاحبيه ( مواعظ ، رسائل نثر ، ص 18 ) :
« وقتي بازرگاني يك طبله جواهر داشت و سلطان آن دور كس فرستاد و آن بازرگان را طلب كرد » ؛ و باز طبلهء عود در گلستان او آمده است ( چاپ فروغي ص 36 ) :نياسايد مشام از طبلهء عود
بر آتش نه كه چون عنبر ببويد[ 1 ] . پسوده لمس كرده . رجوع شود به 210 / 9 ح و شعر ناصر خسرو ( ديوان ، چاپ مينوي ص 478 ) :مر گوهر خرد را نپساود
نه هيچ مدبريّ و نه شيطاني[ 2 ] . و ( 3 ) و شنّ على . . . ريخته شد بر آبگيرهاى آن باغ زرهها ، و آهخته و بر كشيده شده از جويها در آن شمشيرها ؛ و پديد ميآيد گياهان خرد ( در پاى درختان و ) در كنارهاى آن ، چنان كه سبز گردد ساده رويان نمكين را مويهاى پشت لب .
[ 3 ] . گرازيدن رجوع شود به 128 / 16 ح و 159 / 2 ح . علاوه بر شواهد گذشته اين سه بيت مختاري را نقل ميكنم ( ديوان ، چاپ همائي صفحات 368 ، 508 ، 739 به ترتيب ) :كه اى فراوان بوده در انتظار تو ملك
كه اى گرازان گشته ز افتخار تو دين
بدل بر طرب جاى عشرت نشيني
بتن در چمنگاه نصرت گرازي
يك رشي قامتش چو بگرازد
همه روى زمين بپردازد