حكما گويند كه دوستي ميان ابرار و مصلحان زود استحكام پذيرد و دير منقطع گردد ، چون آوندي كه از زر پاك كنند ، دير شكند و زود راست شود ؛ و باز ميان مفسدان و اشرار دير مؤكَّد گردد و زود فتور به دو راه يابد ، چون آوند سفالين كه زود شكند و هرگز مرمّت نپذيرد . و كريم به يكساعته ديدار و يك روزه معرفت انواع دلجوئي و شفقت واجب دارد ، دوستي و بذاذري را بغايت لطف و نهايت يگانگي رساند ؛ و باز لئيم را اگر چه صحبت و محبّت قديم مؤكَّد باشد ازو ملاطفت چشم نتوان داشت ، مگر در يوبهء [ 1 ] اميد و هراس بيم باشد . و آثار كرم تو ظاهر است و من بدوستي تو محتاج ، و اين در را لازم گرفتهام و البتّه باز نگردم و هيچ طعام و شراب نچشم تا مرا بصحبت خويش عزيز نگرداني .
موش گفت : موالات و مؤاخات [ 2 ] ترا بجان خريدارم ، و اين مدافعت در ابتداى سخن بدان كردم تا اگر غدري انديشي من باري بنزديك خويش معذور باشم ، و بتوهّم نگوئي كه او را سهل القياد [ 3 ] و سست عنان يافتم . و إلَّا در مذهب من منع سائل ، خاصّه كه دوستي من بر سبيل تبرّع [ 4 ] اختيار كرده باشد ، محظور [ 5 ] است
و إنّي لقوّال لذي البثّ مرحبا
و أهلا إذا ما جاء من غير مرصد
[ 6 ]
شرح
[ 1 ] . يوبه در نسخهء اساس بي نقطه است ، در چلبي و : توبهء ؛ در : بوتهء ؛ در 2 : نوبت ؛ ساير نسخ كلماتي از قبيل : وعدهء ، بهر ، بند ؛ در بعضي نسخ هم جمله محذوف است . پيداست كه لفظى دور از ذهن بوده است و كتّاب تلفّظ و كتابت و معني آن را خوب نميدانستهاند . صحيح يوبه است بمعني طمع نيكي ، در قبال هراس .
يوبه در بعضي از كتب و فرهنگها بأشكال مختلف تصحيف و تحريف شده است و معني آن را آرزو و آرزومندي گفتهاند .
ولي در اين عبارت واضح است كه يوبه بمعني دلگرمي و خوشبيني و اطمينان قلبي است كه لازمهء اميدوار بودن است ، و هراس بمعني نگراني و تشويش و دل شور زدن و چنين حالات است كه در موقع بيم داشتن و وقوف بر ترس عارض انسان مىشود . نيز رجوع شود بمقالهء اينجانب در مجلَّهء يغما سال نهم ( 1335 ) ص 530 و ما بعد .
[ 2 ] . موالات و مؤاخات ص 157 ح بر س 6 و نيز 167 / 10 ديده شود .
[ 3 ] . سهل القياد مطيع و آرام و قابل اينكه بآساني او را بهر جا خواهند ببرند .
[ 4 ] . بر سبيل تبرّع ناخواسته و بلاعوض و داوطلبانه و بدون توقّع أجرت ( كاري را كردن ) .
[ 5 ] . محظور رجوع شود به ص 119 ح بر س 11 . عبارتي مشهور است ( الضّرورات تبيح المحظورات » .
[ 6 ] . و إنّي . . . من گويندهام به آن كسي كه اندوهي دارد « بفراخي باش و در ميان اهل خود باش » هنگامي كه او از غير كمينگاه ( بدون قصد كمين كردن ) نزد من آمده باشد . ( چون اندوهمندي بدون نيّت سوئي نزد من بيايد من به او « مرحبا و أهلا » بسيار ميگويم ) .