انقطاع از آنكه با تو نپيوندد و اتّصال به دو كه از دشمنايگي [ 1 ] تو ببرّد . بعزايم [ 2 ] مرد آن لايق كه اگر از چشم و زبان ، كه ديدبان تن و ترجمان دلاند ، خلافي شناسد بيك اشارت هر دو را باطل گرداند ، و اگر از آن وجه رنجي بيند عين راحت پندارد
عضوي ز تو گر دوست شود با دشمن
دشمن دو شمر تيغ دو كش زخم دو زن
فإنّي لو تخالفني شمالي
لما أتبعتها أبدا يميني
إذا لقطعتها و لقلت بيني
كذلك أجتوي من يجتويني
[ 3 ] و باغبان استاد را رسم است كه اگر در ميان [ 4 ] رياحين گياهي ناخوش بيند بر آرد . موش قوي دل بيرون آمد و زاغ را گرم بپرسيد ، و هر دو بديدار يك ديگر شاد گشتند .
چون روز چند بگذشت موش گفت : اگر همين جاى مقام كني و اهل و فرزندان را بياري از مكرمت دور نيفتد و منّت هجرت متضاعف گردد . و اين بقعت نزهت تمام دارد و جائي دل گشاى است . زاغ گفت : همچنين است و در خوشي اين موضع سخني ندارم .
لكن مرعى و لا كالسّعدان [ 5 ] . مرغزاري است فلان جاى كه اطراف او پر شكوفهء متبسّم و گل خندان است و زمين او چون آسمان پر ستارهء تابان
كأنّ أقاحيها ثغور نقيّة
تبسّم عنها الآنسات الكواعب
[ 6 ]
شرح
[ 1 ] . دشمنايگي در نسخهء اساس : دشمنايكى . رجوع شود به ص 127 ح بر س 3 .
[ 2 ] . عزايم ( جمع عزيمت ) دل بر كار نهادنها ؛ عزم كردنها ؛ نيز ص 11 س 11 ديده شود .
[ 3 ] . فإنّي لو . . . بدرستي كه من هر گاه مخالفت كند ( مخالفت ميكرد ) با من دست چپ من پيرو او نميكردم ( تابع او قرار نميدادم ) دست راست خود را ، وانگاه آن را ( دست چپ را ) ميبريدم و ميگفتم « جدا شو » . چنين است كه ناخوش دارم آن را كه مرا ناخوش دارد ( دشمن ميدارم آن را كه مرا دشمن ميدارد ) . مصراع دوم در مفضّليات و در شرح ابيات كليله و دمنه نسخهء لالا اسماعيل « خلافك ما وصلت بها يميني » آمده است ، و دو نسخهء و مج اين دو بيت را ندارند .
[ 4 ] . در ميان در نسخهء اساس : در ميدان .
[ 5 ] . مرعى و لا كالسّعدان چراگاهي است ( امّا ) نه چون چراگاه سعدان . سعدان گياهي خار دار است كه در زمين جلگه ميرويد و براى شتران بهترين گياههاست و شير چهار پايان از خوردن آن غليظ و خوش شود .
[ 6 ] . كأنّ أقاحيها . . . گوئي گلهاى بابونهء آن دندانهاى پاكيزه است كه از آن شكفته دلبان دختران نار پستان .
أقحوان را معادل بابونه ( بابونج سفيد ) و كوپل و گاهى هم لالهء دشتي و گل خار مغيلان دانستهاند ( السّامي ، مقدّمة ، صراح ، و شروح ابيات كليله و دمنه ) . شليمر آن را با بابونهء گاوي يكي دانسته است .