غير آنست ، كه در آن مجاملت هرگز ستوده نيامده است ؛ و جائي كه قصد جان و طمع نفس از يك جانب معلوم شد ، بي از آنچه [ 1 ] از ديگر جانب آن را در گذشته سابقه اي توان شناخت يا در مستقبل صورت كند ، مصالحت بچه تأويل [ 2 ] دلپذير تواند بود ؟ و بحقيقت ببايد دانست كه اين باب قويتر باشد و هر روز تازه تر ، كه نه گردش روزگار طراوت
شرح
[ بقيّهء ح ص قبل ]هرگز بدروغ اين فرومايه
جز جاهل و غمر گربه كى شاند؟ ( ص 126 ) ؛چگونه شود پارسا مرد جاهل
همي خيره گربه كني تو به شانه( ص 381 ) ؛تنگ فراز آمده ست حالت رفتنست
سود نداردت گربه كرد به شانه( ص 399 ) ؛چون ديد خردمند روى كاري
خيره نكند گربه را به شانه( ص 400 ) ؛بحسرت جواني به تو باز نايد
چرا ژاژ خائي چرا گربه شاني ؟( ص 481 ) ؛ شاندن بمعني شانه كردن در شعري از طيّان هم آمده است ( فرهنگ اسدي چاپ اقبال 61 ) :
. . . گفتم كه بر آن ريش كه دي خواجه همي شاند و سنائي در حديقه ( چاپ مدرّس رضوي 362 ) گويد :تو مشو غرّه بر جمال جهان
زانكه نزديك عاقل و نادان
زير برتر ز موش در خانه
تو چو گربه ش همي زني شانهو باز سنائي گويد ( حديقه ، همان چاپ ص 416 ) :گربهء روده چون زنم شانه ؟
بر ره سيل چون كنم خانه ؟و مولوي در مثنوي گويد ( چاپ نيكلسن دفتر پنجم ب 774 ) :خاصه عمري غرق در بيگانگي
در حضور شير روبه شانگيو همو در ديوان شمس تبريزي گويد ( چاپ فروزانفر غزل 1848 ) :چو شير مست بيرون جه ، نه اوّل دادن و نه آخر
كه آيد ننگ شيران را از روبه شانگي كردنحواشي دهخدا بر ديوان ناصر خسرو ص 640 و امثال و حكم دهخدا ج 3 ص 1278 و سبك شناسي ج 2 ص 265 نيز ديده شود . غليواژ مرغي است گوشت خوار و حشره شكار از نوع قوش و قرقي كه زغن و گوشت ربا و موش گير و خاد نيز مينامند ، به صورت گليواژ و غليواج نيز نام او آمده است . صاحب برهان قاطع كور كوره را هم جزء نامهاى او آورده ، و در فرهنگ اشتاينگاس به L kite LL ترجمه شده است .
[ 1 ] . بي از آنچه رجوع شود به ص 111 ح بر س 8 و نيز ص 7 س 1 و مقدّمهء جهانگشاى ص قيا .
[ 2 ] . تأويل نويسنده اين لفظ را هميشه معادل وجه و توجيه ميآورد . 4 / 12 و 127 / 9 و 130 / 16 و 143 / 8 و 162 / 15 و 163 / 3 نيز ديده شود .