از دست او سرگردان شدند ، و گريختن ممكن نيست
خيره ماند از قيام غالب او
حملهء شير و حيلت روباه
و گر مرا هزار جانستي ، و بدانمي كه در سپري شدن آن ملك را فايده است و راى او را بدان ميلي ، در يك ساعت به ترك همه بگويمي و سعادت دو جهان در آن شناسمي [ 1 ] . لكن ملك را در عواقب اين كار نظري از فرايض است ، كه ملك بي تبع نتوان داشت ، و خدمتگاران كافي را به قصد جوانب [ 2 ] باطل كردن از خللي خالي نماند
تنها ماني چو يار بسيار كشي
و بهر وقت بنده اي در معرض كفايت مهمّات نيفتد ، و مرشّح [ 3 ] اعتماد و تربيت نگردد ، و هر روز خدمتگار ثابت قدم بدست نيايد و چاكر ناصح محرم يافته نشود
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
مادر شير چون بديد كه سخن دمنه بسمع رضا استماع مييابد بدگمان گشت ، و انديشيد كه ناگاه اين غدرهاى [ 4 ] زر اندود و دروغهاى دلپذير او باور دارد ، كه او نيك گرم سخن و چرب زبان بود ، و بفصاحت و زبان آوري مباهات نمودي ، و مثلا اين بيت ورد داشتي :
و لي منطق لم يرض لي كنه منزلي
على أنّني بين السّماكين نازل
[ 5 ]
جائي كه سخن بايد چون موم كنم آهن
روى بشير آورد و گفت : خاموشي بر حجّت بتصديق ماند ، و از اينجا گويند كه « خاموشي
شرح
[ 1 ] . جانستي ، بدانمي ، بگويمي ، شناسمي بجاى آنچه ما امروز ميگوئيم جان ميبود . ميدانستم ، ميگفتم ، ميشناختم . رجوع شود به ص 11 ح بر س 1 .
[ 2 ] . به قصد جوانب بدين سبب كه اطرافيان قصد آزار و هلاك كردن ايشان را ميكنند .
[ 3 ] . مرشّح رجوع شود به ص 29 ح بر س 9 ، و نيز ترشّح در 44 / 5 ح و مرشّح در 63 / 8 .
[ 4 ] . غدرهاى زر اندود به همان معني به كار برده است كه راجع به تمويه گفته شد ، يعني در لباس حقّ جلوه داده .
[ 5 ] . و لي منطق . . . و مرا سخني و گفتاريست كه نميپسندد از براى من غايت منزلت مرا هر چند كه من در ميان دو سماك ( سماك أعزل و سماك رامح ) فرود آمدهام .