تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بنده‌ام آخر مرا از عدل عالم آراى او نصيبي بايد ، كه محروم گردانيدن من از آن جايز نباشد ، و در حيات و پس از وفات اميد من از آن منقطع نگردد
يا أعدل النّاس إلَّا في معاملتي فيك الخصام و أنت الخصم و الحكم
[ 1 ] يكي از حاضران گفت : آنچه دمنه ميگويد از وجه تعظيم ملك نيست ، امّا ميخواهد كه بدين كلمات بلا از خود دفع كند . دمنه گفت : كيست بنصيحت [ 2 ] من از نفس من سزاوارتر ؟ و هر كه خود را در مقام حاجت فرو گذارد و در صيانت ذات خويش اهتمام ننمايد ديگران را در وى اميدي نماند . و سخن تو دليل است بر قصور فهم و وفور جهل تو . و تا گمان نبري كه اين تمويهات [ 3 ] بر راى ملك پوشيده ماند ! كه چون تأملي فرمايد و تمييز ملكانه بر تزوير تو گمارد فضيحت تو پيدا آيد و نصيحت از معاندت جدا شود ، كه راى او كارهاى عمري بشبي پردازد و لشكرهاى گران باشارتي مقهور كند
إذا بات في أمر يفكَّر وحده غدا و هو من آرائه في كتائب
[ 4 ]
ز رايش ار نظري يابد آفتاب بصدق كه خواند يا رد صبح نخست را كاذب ؟
مادر شير گفت : از سوابق مكر و غدر تو چندان عجب نميدارم كه از اين مواعظ در اين حال و بيان امثال در هر باب . دمنه گفت : اين جاى موعظتست اگر در محلّ قبول نشيند ، و هنگام مثل است اگر بسمع خرد استماع افتد . مادر شير گفت : اى غدّار ، هنوز اميد ميداري كه بشعوذه [ 5 ] و مكر خلاص يابي ؟ دمنه گفت : اگر كسي نيكوئي را ببدي و خير را بشرّ مقابله روا دارد من باري وعده را بإنجاز [ 6 ] و عهد را بوفا رسانيدم . ملك داند كه هيچ خاين را پيش او دليري سخن گفتن نباشد ، و اگر در حقّ من اين روا دارد مضرّت آن هم بجانب او
شرح
[ 1 ] . يا أعدل . . . اى دادگرترين مردمان جز در معاملهء من ، هست در بارهء تو دعوي من هم توئي خصم و هم توئي داور . [ 2 ] . بنصيحت من از نفس من نسخهء اساس : بنصيحت از نفس من . [ 3 ] . تمويهات رجوع شود به ص 79 ح بر س 9 ، و نيز به ص 101 ح بر س 14 . [ 4 ] . إذا بات . . . چون شب را بگذراند ( كه ) در كاري انديشه كند تنها ، بامدادان از رايهاى ( صائب ) خويش در گروههاى لشكر باشد . در نسخهء اساس بجاى « من آرائه » : من ايراده . [ 5 ] . شعوذه ص 97 ح بر س 15 ديده شود ، نيز 117 / 8 . [ 6 ] . إنجاز ( از ن ج ز ) روا كردن وعده و وفا كردن بوعده .