موجب عنا و رنج گردد ، و درخت نيكو بارور [ 1 ] را از خوشي ميوه شاخها شكسته شود ، و جمال دم طاوس او را پراكنده و بال گسسته گذارد
و بال من آمد همه دانش من
چو روباه را موى و طاوس را پر
شد ناف معطَّر سبب كشتن آهو
شد طبع موافق سبب بستن كفتار
و هنرمندان بحسد بي هنران در معرض تلف آيند
إنّ الحسان مظنّة للحسّد [ 2 ]
و خصم أماثل [ 3 ] فرومايگان و أراذل باشند و به حكم انبوهي غلبه كنند ، چه دون و سفله بيشتر يافته شود . و لئيم را از ديدار كريم و ، نادان را از مجالست دانا و ، احمق را از مصاحبت زيرك ملالت افزايد
كما تضرّ رياح الورد بالجعل
عديل فاخته باشد گل و عدوّ جعل
[ 4 ] و بيهنران در تقبيح حال اهل هنر چندان مبالغت نمايند كه حركات و سكنات او را در لباس دناءت بيرون آرند ، و در صورت جنايت و كسوت خيانت بمخدوم نمايند ، و همان هنر را كه او دالَّت سعادت شمرد مادّت شقاوت گردانند
تعدّ ذنوبي عند قوم كثيرة
و لا ذنب لي إلَّا العلى و الفواضل
[ 5 ] و اگر بدسگالان اين قصد بكردهاند و قضا آن را موافقت خواهد نمود دشوارتر ، كه تقدير آسماني شير شرزه [ 6 ] را اسير صندوق گرداند و مار گرزه [ 7 ] را سخرهء سلَّه [ 8 ] ، و خردمند دوربين را
شرح
[ 1 ] . نيكو بارور چنين است در اساس و مج ( نيكوى بارور ) ؛ أكثر نسخ ديگر : نيكو و بارور .
[ 2 ] . إنّ الحسان . . . نيكوان مورد تهمت و جاى گمان حاسداناند .
[ 3 ] . أمائل ( مفردش : أمثل ) نكوكارتران و برگزيدگان قوم ؛ 15 / 4 و حاشيه نيز ديده شود .
[ 4 ] . كما تضرّ . . . همچنانكه بوى گل زيان مىرساند به خبز دوك ( سرگين گردانك ) .
[ 5 ] . تعدّ ذنوبي . . . گناهان من نزد گروهي بسيار شمرده مىشود ، و مرا گناهي نيست غير از بلندي و بزرگي و دهش .
[ 6 ] . شرزه صفت شير و پلنگي كه بسيار غضبناك باشند و از كثرت خشم دندان برهنه كرده باشند ( فرهنگها ) .
[ 7 ] . گرزه نوعي از مار كه سر بزرگ دارد و خطَّ و خال بسيار و زهري ترياق ناپذير ( برهان ) . مار سخت گزنده .
[ 8 ] . سلَّه سبدي در دار كه از تركهء نازك و حصير بافته شده ميسازند و در آن چيزها گذارند ، مثل خوراك و پوشاك ؛ و ماربازان مار را در آن محبوس و محفوظ دارند .