و اگر بر من خطائي خواهد شمرد جز آن نميشناسم كه در رايها جاى جاى براى مصلحت او را خلافي كردهام ، مگر آن را بر دليري و بيحرمتي حمل فرموده ست . و هيچ اشارت نبوده ست كه نه در آن منفعتي و از آن فايده اي ظاهر بحاصل آمده ست . و با اين همه البتّه بر سر جمع نگفتهام ، و در آن جانب هيبت او برعايت رسانيدهام ، و شرط تعظيم و توقير [ 1 ] هر چه تمامتر بجاى آورده . و چگونه گمان توان داشت كه نصيحت سبب وحشت و خدمت موجب عداوت گردد ؟
دارو سبب درد شد ، اينجا چه اميد است
زايل شدن عارضه و صحّت بيمار !
و هر كه از ناصحان در مشاورت و از طبيبان در معالجت و از فقها در مواضع شبهت به رخصت [ 2 ] و غفلت راضي گردد از فوايد راى راست و منافع علاج بصواب و ميامن [ 3 ] مجاهدت در عبادت باز ماند .
و اگر اين هم نيست ممكن است كه سكرات سلطنت و ملال ملوك او را برين باعث مىباشد . و يكي از سكرات ملك آنست كه هميشه خائنان را بجمال رضا آراسته دارد و ناصحان را بوبال سخط مأخوذ . و علما گويند كه « در قعر دريا با بند غوط [ 4 ] خوردن و ، در مستى لب مار دم بريده مكيدن خطر است ، و از آن هايلتر و مخوفتر خدمت و قربت سلاطين
و ما السّلطان إلَّا البحر عظما
و قرب البحر محذور العواقب
[ 5 ] و نيز شايد بود كه هنر من سبب اين كراهيت گشته است ، چه اسپ را قوّت و تگ او
شرح
[ 1 ] . توقير ( از و ق ر ) بزرگ داشتن ، شرط حرمت و تعظيم را در حقّ كسي رعايت كردن .
[ 2 ] . رخصت در كتب لغت متداوله اين لفظ بدين صيغه بمعنائي كه اينجا اراده شده است ( سهل انگاري ) ضبط نشده است . در متن عربي اينجا الرّخص دارد ، و دزي در ذيل بر قواميس عربي مادّهء رخ ص همين عبارت كليلهء عربي و دو عبارت ديگر را بشاهد اين معني آورده است : ملايمت ، نرمي ، آسان گرفتن ، رفتار دور از هر نوع شدّت ، زياده روي در ملايمت ، سهل انگاري . در يك نسخهء خطَّي از متن عربي كليله ( اياصوفيه 4095 ورق 30 ب ) در اين مورد الرّخصة دارد .
[ 3 ] . ميامن ص 13 ح بر س 17 و ص 47 ح بر س 2 ديده شود .
[ 4 ] . غوط ص 87 ح برس 13 ديده شود . در نسخهء اساس « خوردن » ساقط شده است .
[ 5 ] . و ما السّلطان . . . نيست فرمانروا ( دستگاه دولت و حكومت ) مگر دريا از بزرگي ، و نزديك شدن به دريا عاقبتي دارد كه ترس از آن واجبست .