جزيرهء لافت
« 1 » [ ف ] همان جزيرهء كاوان ياد شده است .
جزيرهء كمران
« 2 » [ ك م ] جزيرهاى در برابر زبيد در يمن است .
ابن ابو الدمنه گويد : كمران جزيرهاى است كه خود دژى براى كسانى است كه خود مالك پستيهاى جنوب يمن باشند . فقيه محمد بن عبدويه « 3 » شاگرد شيخ بو اسحاق شيرازى در آنجا مىزيست . گور او نيز در همانجا است و از خاك او طلب باران كنند . تأليفاتى نيز در اصول فقه مانند كتاب ارشاد دارد . مردم مىپندارند هرگاه دريا طوفانى شود اگر اندكى از خاك گور او را به دريا ريزند دريا آرام مىگيرد .
جزيرهء مزغناى
« 4 » [ ج ر ى م غ ن نا ] گاهى آن را جزيرهء بنى مزغناى نيز نامند كه در آنجا « 5 » گفته شد .
جزيرهء مصر
[ م ] يكى از بخشهاى شهر فسطاط است .
از آنش جزيره خوانند كه وقتى رود نيل پر آب شود دور اين بخش را فرا مىگيرد و آن را از شهر فسطاط جدا مىسازد . از اين رو شهرى جداگانه به شمار مىرود . بازارها و مسجد آدينه و منبر دارد . اين شهر از گردشگاههاى مصر است . باغها دارد و شاعران در توصيف اين شهر بسيار سرودهاند مانند شعر بو الحسن على پسر محمد دمشقى معروف به ساعاتى كه مىگويد :
ما انس لا انس الجزيرة ملعبا * للانس تألفه الحسان الخرّد
تجرى النّسيم بغصنها و غديرها * فيهزّ رمح اويسلّ مهنّد
و يزين دمع الطّلّ كل شقيقة * كالخد دبّ به عذار اسود « 6 »
ساعاتى در نامهاى كه به دوست خود كه در جائى نيكو از آن جزيره فرود آمده و او را دعوت به همراهى نكرده بود چنين مىسرايد :
و لقد نزلت من الجزيرة منزلا * شمع السّرور بمثله يتجمّع
خضل الثّرى نديت ذيول نسيمه * فالمسك من أردانه يتضوّع
رقصت على دولابه اغصانه * فلها به ساق هناك و مسمع
فادع المشوق اليه اوّل مرّة * و لك الامان بانّه لا يرجع « 7 »
[ 81 ]
جزيرهء بنى نصر
[ ب ن ] خورهاى با دهستانهاى بسيار از بخشهاى خاورى مصر است .
جزيره :
هرگاه مردم اندلس اين كلمه را به طور آزاد گويند سرزمين مجاهد پسر عبد الله « 8 » عامرى را مىخواهند كه همان جزيرهء منورقه و جزيرهء ميورقه است . براى بزرگداشت صاحب ياد شدهء آن و كثرت كاربردش چنين شهرت يافته است ، كه او دانشمند پرور بود و دانشمندان را گرامى مىداشت به ويژه قاريان را . هم او صاحب « دانيه » است كه شهرى در خاور اندلس برابر اين دو جزيره بود . كنيت مجاهد ، « بو الجيش » و لقب او « موفق » بوده است . وى بردهاى رومى از آن محمد بن ابى عامر بود كه اديبى فاضل شد و كتابى در عروض نوشت . مجاهد به سال 406 در گذشت و پسرش اقبال الدوله جانشين او گشت .
جزيره
[ ج ز ] ( به ضم اول ) : جايگاهى در يمامه است كه نخلستان آن از آن قبيلهاى از تغلب است .
جزيز
[ ج ز ] ( با ضم اول و دو زاى نقطهدار ) : من آن را به خامهء يزيدى در شعر فضل بن عباس چنين خواندم :
يا دار اقوت بالجزع ذى الاخياف * بين حزم الجزيز فالاجراف « 9 »
جزين
[ ج ز ] دهى از نيشابور است . حافظ بو عبد الله ابن نجّار مرا از آن آگاهى داد .
هامش
( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 427 : لفت در چ ع 4 : 342 : 6 آن را بنى كاوان نامد . در حدود العالم چنين آمده است : اندر و شهرى خرم است ، مر او را لافت خوانند و اندر و كشت و برز است و نعمت بسيار و آبهاى خوش و از همهء جهان به بازرگانى به آنجا روند . اين جزيره برابر پارس است . لسترنج ص 282 .
( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 592 .
( 3 ) . عدنى . ش . ش : 2746 از مرآت الجنان 3 : 242 و چند منبع ديگر .
( 4 ) . مرغنان : بو الفدا - آيتى ص 561 .
( 5 ) . ن . ك : چ ع 2 ص 69 س 14 .
( 6 ) . ورزشگاه جزيره را كه جايگاه زيبارويان است فراموش نمىكنم . نسيم بر شاخههاى درختان و گودالهاى آب آن مىوزد و چون نيزه و سوزن ، آنها را به حركت آرد .
قطرات باران بر آنها چون اشك بر صورت زيبا رويان مىدرخشد .
( 7 ) . در جائى از اين جزيره فرود آمدهاى كه مانند شمع چراغانى در ميان خوشيها مىدرخشد . شبنم زمينهايش را با نسيم مرطوب كرده است و بوى مشك از آن بر مىخيزد . شاخهها بر درختانش مىرقصند . اين مشتاق را يك بار به آنجا دعوت كن . به تو امان مىدهم كه ديگر دوبارهاى نخواهد بود .
( 8 ) . ش . ش : 2296 : ( 371 - 429 ) نقل از زمباور ترجمهء فارسى و اعلام زركلى 6 : 162 ، و خلدون 4 : 164 و جز آنها .
( 9 ) . اى خانهء خالى مانده در پيچ درهء « ذو الاخياف » ميان « حزم جزيز » تا « اجراف » . ن . ك : چ ع 1 : 133 : 20 .