جز در كتاب ابن اسحاق كه ابن هشام آن را باز سازى كرده است در كتاب ديگرى نديدم و ديگران گفتهاند كه نماز را با مردم در ته دره در ميان بنى سالم بگزارد . رانونا به وزن عاشورا و خابورا است .
راور
« 1 » [ و ] با دو راى بىنقطه . شهرى بزرگ در سند گشودهء محمد بن قاسم ثقفى است .
راوسان
[ و ] با سين بىنقطه و نون پايانين . ديهى از نيشابور .
رؤس الشّياطين
[ ر س ش ش ] ابن قتيبه در كتاب مشكل گويد نام كوهى بريده بريده و بد قيافه در حجاز است .
راونج
[ و ] كه آن را ريونج هم گويند و در آنجا ياد خواهد شد .
راوندان
« 2 » [ و ] دژى استوار و خورهاى خوش آب و هوا و پر چمن و پر درخت از بخشهاى حلب است .
راوند
« 3 » [ و ] با نون ساكن و دال بىنقطه پايانين شهركى است نزديك كاشان و اصفهان . همزه گويد : ريشه آن راهاوند است به معنى نيكى مكرّر . برخى گفتهاند راوند شهرى باستانى در موصل است كه راوند بزرگ پسر بيوراست ( ضحاك ) آن را بنيان نهاده . او گويد : دو مرد از بنى اسد « 4 » به اصفهان رفتند و با دهقانى پيمانى برادرى بستند . و اين در جايى به نام راوند بود . پس با او همنشين ماندند تا يكى از آن دو در گذشت و اسدى ديگر با دهقان بماند . و اين دو بر سر گور دوست سوم مىرفتند و دو جام مىنوشيدند . و جام سوم را به روى گور او مىريختند سپس دهقان در گذشت . پس اسدى به تنهايى بر سر گور آن دو مىرفت و اين شعر را زمزمه مىكرد . برخى گويند اين شعر از آن قسّ بن ساعده ايادى است كه دربارهء دو دوست خود كه پيش از او در گذشتهاند سروده است . ديگرى گويد اين شعر از آن نصر بن غالب است كه در عزاى اوس پسر خالد و أنيس سروده است :
نديمىّ هبّا طالما قدر قدتما * أجدّ كما لا تقضيان كراكما
اجدّ كما ما ترثيان لمؤجع * حزين على قبريكما قدرثا كما
الم تعلما ما لى براوند كلّها * و لا بخزاق من صديق سواكما
[ 742 ]
جرى النّوم بين العظم و الجلد منكما * كأنّكما ساقى عقار سقاكما
أصبّ على قبريكما من مدامة * فالا تذوقاها تزوّ ثراكما
الم ترحمانى انّنى صرت مفردا * و أنىّ مشتاق الى ان اراكما
فإن كنتما لا تسمعان فما الّذي * خليلىّ من سمع الدّعا نهاكما
أقيم على قبريكما لست بارحا * طوال الليالى أو يجيب صداكما
و أبكيكما طول الحياة و ما الّذى * يردّ على ذى عولة ان بكاكما « 5 »
به راوند نسبت دارد : زيد پسر على پسر منصور پسر على پسر منصور راوندى « 6 » بو العلاء معدّل « 7 » از مردم رى است . او از بو القاسم اسماعيل پسر حمدون پسر ابراهيم مزكّى رازى و از بو نصر احمد پسر محمد پسر صاعد قاضى و از بو محمد عبد الواحد پسر حسن پسر صفّار بر شنود . اين گفتهء سمعانى است . زاد روز او به سال 472 بوده است .
راون
« 8 » [ و ] با نون پايانين شهركى در بخش طخارستان در خاور بلخ نه چندان بزرگ است و از آن يحيى پسر خالد بر مكى بوده است . پر بركت است و هيچ والى از دست مردم آن سلامت به در نمىرود . بو القاسم كعبى بلخى گويد : ما نيز به ايشان مبتلا شديم . ولى خدا ما را از اين
هامش
( 1 ) . در پنجاه ميلى زرند است . ن . ك : لسترنج ص 331 .
( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 294 - 295 .
( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى 473 .
( 4 ) . شاعران ايران در دو قرن سكوت به عربى مىسرودند . اين شاعر نيز ظاهرا از موالى بنى اسد باشد .
( 5 ) . اى دو دوست من برخيزيد . خفتن شما به درازا كشيده است و كرايهء شما بسيار شده است . به اندوهگينى كه بر سر قبر شما عزا گرفته است بنگريد مگر نمىدانيد من در « راوند » و « خزاق » ( شايد نراق ) دوستى جز شما ندارم . خواب گوشت استخوان شما را خورده است يا شما را مست كرده است . از هر جام مقدارى بر قبر شما مىريزم . اگر خودتان ننوشيد گورتان سيراب مىشود . رحمى به من كنيد كه تنها شدهام و آرزوى ديدار شما را دارم اگر صداى مرا نمىشنويد چه چيز مانع شنيدن شما شده است . من بر گور شما شب و روز مىمانم تا در پايان صداى شما را بشنوم . بيت سوم اين قطعه در چ ع 2 : ص 435 : 18 نيز آمده است .
( 6 ) . ش . ش : 1151 از تحبير 1 : 290 .
( 7 ) . قشرى خاص از مردم مانند « شاهد » بودند كه حق داشتند عدالت و تزكيت ديگرى را گواهى دهند . كسى كه ديگرى عدالت او را گواهى كرده باشد .
( 8 ) . تقويم بو الفدا آيتى ص 546 - 527 .