مردم نجات داد . بدانجا نسبت دارد عبد السّلام ابن راونى « 1 » كه مدتى دادرسى « راون » را بر عهده داشت . او فقيهى مناظرهگر بود . از بو سعد اسعد پسر ظهير بر شنود . بو سعد او را در شمار استادان خود ياد كرده است .
راونسر
« 2 » [ و س ] با سين بىنقطه و راى پايانين . ديهى از ارغيان است . بدانجا نسبت دارد محمد پسر عبد الله راونسرى . « 3 »
راونير
[ و ] با راى پايانين بىنقطه ديهى بزرگ از ارغيان است كه گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است : عمر پسر عبد الله پسر احمد پسر محمد پسر عبد الله خطيب ارغيانى « 4 » بو العباس . از مردم راونير يكى از ديههاى ارغيان است او برادر امام بو نصر ارغيانى است كه امام بزرگتر از او بود . او فقيهى درستكار ، استوار ، خوشرفتار ، پربركت بود . به نيشابور آمد و فقه را نزد امام بو المعالى جوينى بياموخت . و مدتى در آنجا بزيست و سپس به شهر خويش بازگشت ، از استاد بو القاسم قشيرى و از بو الحسن على پسر احمد [ 734 ] واحدى و از بو حامد احمد پسر حسن ازهرى و از بو نصر احمد پسر محمد پسر محمد پسر مسيب ارغيانى و از بو القاسم مطهر پسر محمد بحيرى و از بو بكر محمد پسر قاسم صفّار برشنود . بو سعد و بو القاسم دمشقى از وى بر نوشتند . او در نيشابور در بيست و دوم رمضان سال 534 درگذشت .
راويه
[ و ى ] با ياى دو نقطه زير هموزن راويه ( مشك آب ) نام ديهى در غوطه دمشق است كه گور امّ كلثوم و گور مدرك پسر زياد فزارى « 5 » از ياران پيامبر ( ص ) در آنجاست . او به همراه بو عبيده به شام آمد . پس در دمشق درگذشت و در « راويه » به خاك سپرده شد . او نخستين مسلمان است كه در اين شهر به خاك سپرده شده است . اين گفتهء ابن عساكر است .
و نيز مصّا پسر عيسى كلاعى زاهد « 6 » در راويه مىزيست كه ديهى از دمشق است . او از ياران سليمان خوّاص بود و از شعبه حديث نقل مىكرد . قاسم بن عثمان جوعى و احمد پسر بو الحوارى و عبيد پسر عصام خراسانى از وى نقل مىكنند .
راهص
[ ه ] بو زياد كلابى گويد : از كوهستان بو بكر بن كلاب است . بو نداى شاعر شعر زيرين را دربارهء آن نقل كرده است :
رويت جريرا يوم اذرعة الهوى * و بصرى و قادتك الرّياح الجنائب
سقى اللّه نجدا من ربيع و صيف * و خصّ بها اشرافها فالجوانب
الى أجلى فالمطلبين فراهص * هناك الهوى لو انّ شيئا يقارب « 7 »
و در كتاب اصمعى آمده است كه « راهص » از آن بنى قريط پسر عبد پسر بو بكر بن كلاب نيز مىباشد كه سنگزارى سياه است . و آن تپّههايى است كه آن را « نعل راهص » و پس از آن « جفر » « جفر البحر » مىباشد .
راهط
[ ه ] با طين بىنقطه نام جايگاهى در خاور غوطهء دمشق پس از چمن عذرا است . وقتى كه از « قصير » به سوى گردنهء عقاب براى رفتن به حمص مىروى در دست راست تو قرار خواهد گرفت . كثير شاعر آن جا را « نقعاء راهط » ناميده گويد :
ابوكم تلاقى يوم نقعاء راهط * بنى عبد شمس و هى تنقى و تقتل « 8 »
« راهط » نام مردى از قضاعه است . و آن جا را « مرج راهط » نيز مىگفتند . در اينجا واقعهاى مشهور در ميان قيس و تغلب رخ داد . و به سال 65 كه يزيد پسر معاويه درگذشت ، پسرش معاويه پسر [ 744 ] يزيد به مدت صد روز به حكومت نشست و سپس استعفا داد . و مردم با عبد اللّه پسر زبير بيعت كردند . در اين هنگام مروان بن حكم پسر ابو العاص در شام بود و به قصد رفتن به مدينه و بيعت با عبد اللّه پسر زبير بود ، پس عبد اللّه بن زياد به نزد او آمده گفت : از اين كار خجالت نمىكشى ؟ تو پير بزرگ قريش هستى و مىخواهى با عبد الله زبير بيعت كنى ؟ و كارى كه تو اولى هستى به او بدهى ؟
مروان گفت : هنوز دير نشده است با من بيعت كن . پس مردم شام نيز با او بيعت كردند اما ضحّاك پسر قيس فهرى و يارانش بيعت
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1500 از انساب 246 ، لباب 2 : 11 .
( 2 ) .Ravansarيا راونيرRawanierيا « بان » دو شهر از ارغياناند ( لسترنج ص 418 ) .
( 3 ) . ش . ش : 2709
( 4 ) . ش . ش : 2111 از انساب 245 ، لباب : 2 : 11 ، طبقات سبكى : 4 : 287 ، تحبير 1 : 517 ، طبقات اثنوى : 1 : 105 .
( 5 ) . ش . ش : 302 از اصابه 2 : 294 اسد الغابة 4 : 340
( 6 ) . ش . ش : 305 از همين جا .
( 7 ) . جرير را به روز « اذرعة الهوى » سيراب كردى و همچنين « بصرى » را تا آنكه باد ترا براند . خداوند نجد را در بهار و تابستان سيراب كناد به ويژه كنارههاى آن را تا برسد به « مطلبين » و « راهص » كه عشق من در آنجاست .
( 8 ) . پدر شما در روز « نقعاء راهط » با بنى عبد شمس رو در رو شد و ايشان گريزان كشته مىشدند . اين بيت در چ ع 4 : 805 : 14 نيز ديده مىشود .